بررسی حدیث رّد الشمس

بررسی حدیث رّد الشمسReviewed by جلالی on Apr 21Rating:

بررسی حدیث رّد الشمس

درباره همه چیز : داستان بازگشت خورشید یا «حدیث ردّ الشمس» از دیر باز مورد توجّه و عنایت علما و دانشمندان رشته‌ها و گرایش‌هاى مختلف علوم اسلامى بوده و هر کدام به سهم خویش به نقل و بررسى و تحلیل آن با رویکرد تاریخى تفسیرى و فقهى پرداخته‌اند و این و اقعه را که بیانگر اعجاز رسول خدا صلى الله علیه و آله و اثبات فضیلتى براى امیر مؤمنان على علیه السلام مى‌باشد مورد توجّه قرار داده و به عنوان یک فضیلت ثبت کرده‌اند؛ برخى نیز تحقیقى مستقل در قالب کتاب یا رساله در این زمینه انجام داده و با سندهاى گوناگون و به تفصیل به نقل آن پرداخته‌اند، به همین جهت براى حدیث رد الشمس کتابها و رساله های مختلف نوشته شده است که ذیلا به برخى از آنها اشاره مى‌گردد:

۱٫ ابن مردویه بنا بر آنچه که بیاضى در کتابش (کتاب الصراط المستقیم) به نقل از،عبقات الانوار:ج ص ۳۳ و مناقب آل ابى طالب ج ۱ ص ۳۵۳

۲٫ رساله «کشف اللبس عن حدیث رد الشمس» الحافظ جلال الدین السیوطى المتوفى (۹۱۱).

۳٫ رساله ((مزیل اللبس عن حدیث رد الشمس.)) شمس الدین محمد بن یوسف الصالحى الشامى…المتوفى سنه ۹۴۲ ه ق.

۴٫کشف الرمس عن حدیث ردالشمس، محمد باقر محمودی، المعارف الاسلامیه، چاپ اول، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه قم.

۵٫حدیث رد الشمس، لابى الفتح، محمد بن الحسین، الازدى الموصلى المتوفى سنه ۳۷۴ هـ.

۶٫تصحیح خبر رد الشمس و ترغیم النواصب الشمس، لابى القاسم، بن الحداد، الحسکانى الحنفى، من أعلام القرن الخامس.

۷٫ حدیث رد الشمس، للموفق بن أحمد، الحنفى المکى الخوارزمى، المتوفى سنه ۵۶۸ هـ.

۸٫ حدیث رد الشمس، لابى على، محمد بن أسعد بن على، الجوانى العبیدلى، المتوفى سنه ۵۸۸ هـ

ردّ الشمس به عنوان یک معجزه الهى و فضلیت براى امام على علیه السلام‌ مطابق روایات معتبر دوبار اتفاق افتاده است، مرتبه اول در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله، و دومى‌در زمان حکومت آن حضرت.

سعى ما در این مقاله این است تا صحت و سقم این دو قضیه را از نظر سندى در منابع شیعه و سنی، بررسى نموده و سپس به شبهات مطرح شده پیرامون آن پاسخ دهیم.

مبحث اول: رد الشمس در روایات شیعه

روایات شیعه درباره رد الشمس به دوسته تقسیم مى‌شود، دسته نخست روایاتى هستندکه مى‌گوید: رد الشمس در عصر پیامبر( ص‌‌‌) اتفاق افتاده است. دسته‌ى دیگر روایاتى هستند که حادثه رد الشمس را بعد از رحلت رسول خدا( ص‌‌‌‌‌‌‌‌‌) مى‌داند.

گفتاراول: رد شمس در عصر پیامبر (ص)

حدیث اول:

شیخ صدوق به سند خویش نقل نموده است:

عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَیْسٍ أَنَّهَا قَالَتْ بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ (ص؟) نَائِمٌ ذَاتَ یَوْمٍ وَ رَأْسُهُ فِی حَجْرِ عَلِیٍّ (ع) فَفَاتَتْهُ الْعَصْرُ حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ عَلِیّاً کَانَ فِی طَاعَتِکَ وَ طَاعَهِ رَسُولِکَ فَارْدُدْ عَلَیْهِ الشَّمْسَ- قَالَتْ أَسْمَاءُ فَرَأَیْتُهَا وَ اللَّهِ غَرَبَتْ ثُمَّ طَلَعَتْ بَعْدَ مَا غَرَبَتْ وَ لَمْ یَبْقَ جَبَلٌ وَ لَا أَرْضٌ إِلَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ حَتَّى قَامَ عَلِیٌّ (ع) فَتَوَضَّأَ وَ صَلَّى ثُمَّ غَرَبَت‏.

روزى رسول خدا (ص) سر خود را بدامان علىّ علیه السّلام گذاشته و خفته بود علی نماز عصرش را نخوانده بود و خورشید غروب کرده بود، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله چون از خواب برخاست و از ماجرا آگاه شد دست بدعا برداشت و عرض کرد: بار خدایا همانا علىّ در پى فرمانبردارى از تو و فرمانبردارى از رسول تو بوده است و نمازش فوت شده پس خورشید را بر او باز گردان تا نماز خود را در وقتش بجاى آورد، اسماء می گوید: به خدا قسم خورشید را دیدم که غروب کرده بود و بار دیگر طلوع نمود و هیچ کوهى و زمینى باقى نماند مگر آنکه آفتاب بر آن تابید تا على علیه السّلام وضو گرفت و نماز خواند، پس از آن خورشید غروب کرد.

الشیخ الصدوق (وفات: ۳۸۱) من لا یحضره الفقیه، ج ۱ ص ۲۰۳ ح۶۱۰، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه،تحقیق: تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری.

حدیث دوم:

شیخ مفید نقل مى‌کند

ما روته أسماء بنت عمیس، وأم سلمه زوج النبی صلى الله علیه وآله، وجابر بن عبد الله الأنصاری، وأبو سعید الخدری، فی جماعه من الصحابه: أن النبی صلى الله علیه وآله کان ذات یوم فی منزله، وعلی علیه السلام بین یدیه، إذ جاءه جبرئیل علیه السلام یناجیه عن الله سبحانه، فلما تغشاه الوحی توسد فخذ أمیر المؤمنین علیه السلام فلم یرفع رأسه عنه حتى غابت الشمس، فاضطر أمیر المؤمنین علیه السلام لذلک إلى صلاه العصر جالسا یومئ برکوعه وسجوده إیماء، فلما أفاق من غشیته قال لأمیر المؤمنین علیه السلام: « أفاتتک صلاه العصر ؟» قال له: « لم أستطع أن أصلیها قائما لمکانک یا رسول الله، والحال التی کنت علیها فی استماع الوحی » فقال له: « ادع الله لیرد علیک الشمس حتى تصلیها قائما فی وقتها کما فاتتک، فإن الله یجیبک لطاعتک لله ورسوله » فسأل أمیر المؤمنین الله عز اسمه فی رد الشمس، فردت علیه حتى صارت فی موضعها من السماء وقت العصر، فصلى أمیر المؤمنین علیه السلام صلاه العصر فی وقتها ثم غربت. فقالت أسماء: أم والله لقد سمعنا لها عند غروبها صریرا کصریر المنشار فی الخشبه.

روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در منزل خویش تشریف داشت و علی علیه السلام نیز در محضر وی بود، جبرئیل علیه السلام نازل شده و به ابلاغ پیام الهی از طریق وحی پرداخت. در همان حال پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پای امیرالمؤمنین علیه السلام را تکیه گاه خویش ساخت وسر بر آن نهاد، این وضعیّت تا غروب ادامه یافت، به ناچار أمیرالمؤمنین علیه السلام نماز عصر را در همان حالت نشسته خوانده ورکوع وسجود را با اشاره به جای آورد، وقتی که وحی پایان یافت وپیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به حالت عادی برگشت رو به علی علیه السلام نموده فرمود: آیا نماز عصرت قضا شده است ؟ علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا، به علّت وضعیّت خاصّ شما که در حال دریافت وحی بودید نتوانستم نمازم را ایستاده بخوانم.

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: دعا کن واز خدا به خواه خورشید را برایت برگرداند تا نمازت را ایستاده و در وقت مخصوصش بخوانی، چون تو در حال فرمانبرداری از خدا وپیامبرش بوده ای خداوند دعایت را مستجاب خواهد کرد.

امیرالمؤمنین علیه السلام از خدا خواست تا خورشید را برای وی برگرداند، خورشید برای علی علیه السلام برگردانده شد تا اینکه نماز عصر را در وقت مخصوصش خواند، آنگاه بار دیگر خورشید غروب کرد. اسماء می گوید: به خدا سوگند هنگام غروب خورشید از آن صدایی شبیه صدای کشیده شدن ارّه بر چوب شنیدم.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱ ص ۳۴۵، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

حدیث سوّم:

کلینى نقل مى‌کند:

سَعِیدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَدَقَهَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَسْجِدَ الْفَضِیخِ فَقَالَ یَا عَمَّارُ تَرَى هَذِهِ الْوَهْدَهَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ کَانَتِ امْرَأَهُ جَعْفَرٍ الَّتِی خَلَفَ عَلَیْهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) قَاعِدَهً فِی هَذَا الْمَوْضِعِ وَمَعَهَا ابْنَاهَا مِنْ جَعْفَرٍ فَبَکَتْ فَقَالَ لَهَا ابْنَاهَا مَا یُبْکِیکِ یَا أُمَّهْ قَالَتْ بَکَیْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَقَالا لَهَا تَبْکِینَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَلَا تَبْکِینَ لِأَبِینَا قَالَتْ لَیْسَ هَذَا هَکَذَا وَلَکِنْ ذُکِرْتُ حَدِیثاً حَدَّثَنِی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فِی هَذَا الْمَوْضِعِ فَأَبْکَانِی قَالا وَمَا هُوَ قَالَتْ کُنْتُ أَنَا وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فِی هَذَا الْمَسْجِدِ فَقَالَ لِی تَرَیْنَ هَذِهِ الْوَهْدَهَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ کُنْتُ أَنَا وَرَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) قَاعِدَیْنِ فِیهَا إِذْ وَضَعَ رَأْسَهُ فِی حَجْرِی ثُمَّ خَفَقَ حَتَّى غَطَّ وَحَضَرَتْ صَلَاهُ الْعَصْرِ فَکَرِهْتُ أَنْ أُحَرِّکَ رَأْسَهُ عَنْ فَخِذِی فَأَکُونَ قَدْ آذَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) حَتَّى ذَهَبَ الْوَقْتُ وَفَاتَتْ فَانْتَبَهَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فَقَالَ یَا عَلِیُّ صَلَّیْتَ قُلْتُ لَا قَالَ وَلِمَ ذَلِکَ قُلْتُ کَرِهْتُ أَنْ أُوذِیَکَ قَالَ فَقَامَ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَهَ وَمَدَّ یَدَیْهِ کِلْتَیْهِمَا وَقَالَ اللَّهُمَّ رُدَّ الشَّمْسَ إِلَى وَقْتِهَا حَتَّى یُصَلِّیَ عَلِیٌّ فَرَجَعَتِ الشَّمْسُ إِلَى وَقْتِ الصَّلَاهِ حَتَّى صَلَّیْتُ الْعَصْرَ ثُمَّ انْقَضَّتْ انْقِضَاضَ الْکَوْکَب‏.

عمار گفت: به همراه امام صادق علیه السلام به مسجد فضیخ رفتیم، حضرت فرمود: ای عمّار، این فرو رفتگی در این زمین را می بینی ؟ گفتم: آری.

فرمود: همسر جعفرـ همان که بعدها همسر امیرالمؤمنین علیه السلام شد ـ در این مکان نشسته بود، دو فرزند وی از جعفر نیز در کنار وی بودند، اسماء گریست، آن دو گفتند: مادر، چرا گریه می کنی ؟

اسماء گفت: برای امیرالمؤمنین علیه السلام گریه می کنم آن دو گفتند: برای امیرالمؤمنین گریه می کنی ولی برای پدرمان گریه نمی کنی ؟ ! اسماء گفت: آنگونه که می پندارید نیست، به یاد داستانی افتادم که امیرالمؤمنین علیه السلام در این مکان برایم تعریف کرد، به یاد آن ماجرا که افتادم اشکم جاری شد. آن دو پرسیدند: چه داستانی ؟ اسماء پاسخ داد: من به همراه امیرالمؤمنین علیه السلام در این مسجد بودم، حضرت فرمود: این فرو رفتگی در زمین را می بینی ؟ گفتم: آری.

فرمود: من ورسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در این مکان نشسته بودیم، حضرت سرش را بر دامنم نهاده به استراحت پرداخت تا اینکه به خواب رفت، وقت نماز عصر فرا رسید، نتوانستم سر حضرت را از دامنِ خویش بلند کنم؛ زیرا می ترسیدم سبب آزار حضرت گردد، تا اینکه پس از پایان یافتن وقت نماز پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بیدار شد، رو به علی علیه السلام نمود و فرمود: ای علی، نمازت را خوانده ای ؟ گفتم: نه، فرمود: چرا ؟ گفتم: نخواستم شما را اذیت کنم. پیامبر.صلی الله علیه وآله وسلم از جا برخاسته ورو به قبله نمود، آنگاه هر دو دست را به دعا بلند کرد وچنین گفت: خدایا، خورشید را به جایگاه نماز عصر برگردان تا علی نمازش را بخواند. خورشید به قدری بالا آمد که وقت نماز عصر شد، من نمازم را خواندم..

الکلینی الرازی،أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی (متوفاى ۳۲۹هـ )، الفروع من الکافی، ج ۴ ص ۵۶۱، صححه وقابله وعلق علیه علی أکبر الغفاری،ناشر: دار الکتب الاسلامیه تیراژ: تاریخ انتشار: بهار ۱۳۶۷،ناشر: تهران – بازار سلطانی دار الکتب الاسلامیه.

حدیث چهارم:

شیخ صدوق نقل مى‌کند:

حدثنا أحمد بن الحسن القطان رحمه الله قال: حدثنا أبو الحسن محمد بن صالح قال حدثنا عمر بن خالد المخزومی قال حدثنا ابن نباته عن محمد بن موسى عن عماره بن مهاجر، عن أم جعفر وأم محمد بنتی محمد بن جعفر، عن أسماء بنت عمیس وهی جدتهما قالت: خرجت مع جدتی أسماء بنت عمیس وعمی عبد الله بن جعفر حتى إذا کنا بالصهباء قالت: حدثتنی أسماء بنت عمیس قالت یا بنیه کنا مع رسول الله صلى الله علیه وآله فی هذا المکان فصلى رسول الله صلى الله علیه وآله الظهر ثم دعا علیا (ع) فاستعان به فی بعض حاجته ثم جاءت العصر فقام النبی صلى الله علیه وآله فصلى العصر فجاء علی (ع) فقعد إلى جنب رسول الله فأوحى الله تعالى إلى نبیه صلى الله علیه وآله فوضع رأسه فی حجر علی (ع) حتى غابت الشمس لا یرى منها شئ لا على أرض ولا على جبل ثم جلس رسول الله صلى الله علیه وآله فقال لعلی ( ع ) هل صلیت العصر ؟ فقال: لا یا رسول الله أنبئت انک لم تصل فلما وضعت رأسک فی حجری لم أکن لأحرکه فقال: اللهم ان هذا عبدک علىّ، احتبس نفسه على نبیک، فردّ علیه شرقها فطلعت الشمس فلم یبق جبل ولا أرض إلا طلعت علیه الشمس ثم قام علی علیه السلام وصلى ثم انکسفت.

اسماء بنت عمیس گفت: در همین مکان (صهباء) با رسول خدا بودم، نماز ظهر را خواند و علی را دنبال کاری فرستاد، عصر شد و حضرت نماز عصر را خواند، علی آمد او را صدا زد و کنارش نشاند، وحی نازل شد سرش را بر دامن علی گذاشت تا آنکه خورشید غروب کرد، رسول خدا بیدار شد و از علی پرسید: آیا نماز عصر را خوانده ای؟ عرض کرد: نخوانده‌ام، زیرا سرت بر دامن من قرار داشت و دلم طاقت نیاورد که شما را اذیت کنم، رسول خدا دست به دعا بلند کرد و عرض کرد: خدایا این بنده تو علی است که جانش را در خدمت پیامبرت قرار داده است، خورشید را برایش باز گردان، ناگهان خورشید همه جا را روشن کرد، علی بر خواست و نماز عصرش را خواند، سپس خورشید غروب کرد.

الشیخ الصدوق ،( وفات: ۳۸۱ )، علل الشرائع ،ج ۲ ص ۳۵۱ وفات: ۳۸۱، ناشر: منشورات المکتبه الحیدریه ومطبعتها – النجف الأشرف، تحقیق: تقدیم: السید محمد صادق بحر العلوم،سال چاپ: ۱۳۸۶ – ۱۹۶۶ م

گفتار دوم: رد شمس بعد از رحلت پیامبر (ص)

حدیث اول:

صدوق روایتى را نقل مى‌کند که رد الشمس بعد از و فات رسول خد( ‌ص‌) بوده است و به دعاى امام على خورشید بازگشته است:

رُوِیَ عَنْ جُوَیْرِیَهَ بْنِ مُسْهِرٍ أَنَّهُ قَالَ أَقْبَلْنَا مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ‏ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) مِنْ قَتْلِ الْخَوَارِجِ حَتَّى إِذَا قَطَعْنَا فِی أَرْضِ بَابِلَ حَضَرَتْ صَلَاهُ الْعَصْرِ فَنَزَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَنَزَلَ النَّاسُ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ هَذِهِ أَرْضٌ مَلْعُونَهٌ قَدْ عُذِّبَتْ فِی الدَّهْرِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَفِی خَبَرٍ آخَرَ مَرَّتَیْنِ وَهِیَ تَتَوَقَّعُ الثَّالِثَهَ وَهِیَ إِحْدَى الْمُؤْتَفِکَاتِ وَهِیَ أَوَّلُ أَرْضٍ عُبِدَ فِیهَا وَثَنٌ وَإِنَّهُ لَا یَحِلُّ لِنَبِیٍّ وَلَا لِوَصِیِّ نَبِیٍّ أَنْ یُصَلِّیَ فِیهَا فَمَنْ أَرَادَ مِنْکُمْ أَنْ یُصَلِّیَ فَلْیُصَلِّ فَمَالَ النَّاسُ عَنْ جَنْبَیِ الطَّرِیقِ یُصَلُّونَ وَرَکِبَ هُوَ (علیه السلام) بَغْلَهَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَضَى قَالَ جُوَیْرِیَهُ فَقُلْتُ وَاللَّهِ لَأَتَّبِعَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَلَأُقَلِّدَنَّهُ صَلَاتِیَ الْیَوْمَ فَمَضَیْتُ خَلْفَهُ فَوَ اللَّهِ مَا جُزْنَا جِسْرَ سُورَاءَ حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ فَشَکَکْتُ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ وَقَالَ یَا جُوَیْرِیَهُ أَ شَکَکْتَ فَقُلْتُ نَعَمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَنَزَلَ (علیه السلام) عَنْ نَاحِیَهٍ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ قَامَ فَنَطَقَ بِکَلَامٍ لَا أُحْسِنُهُ إِلَّا کَأَنَّهُ بِالْعِبْرَانِیِّ ثُمَّ نَادَى الصَّلَاهَ فَنَظَرْتُ وَاللَّهِ إِلَى الشَّمْسِ قَدْ خَرَجَتْ مِنْ بَیْنِ جَبَلَیْنِ لَهَا صَرِیرٌ فَصَلَّى الْعَصْرَ وَصَلَّیْتُ مَعَهُ فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنْ صَلَاتِنَا عَادَ اللَّیْلُ کَمَا کَانَ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ وَقَالَ یَا جُوَیْرِیَهَ بْنَ مُسْهِرٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ وَإِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِاسْمِهِ الْعَظِیمِ فَرَدَّ عَلَیَّ الشَّمْس‏.

از جویریه بن مسهر روایت شده که گفت: ما به همراه امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب علیه السلام از جنگ خوارج باز مى‏گشتیم تا اینکه به سرزمین بابل رسیدیم (محلّى بوده نزدیک حلّه امروزى در عراق که مسجدى بنام مسجد شمس هم امروز در حلّه مشهور است و مردم به قصد زیارت و عبادت به آنجا می روند) وقت نماز عصر فرا رسید، امیر المؤمنین علیه السّلام در آنجا فرود آمد و لشکریان نیز فرود آمدند، آن حضرت فرمود: اى مردم، این سرزمین مورد لعن و غضب خداوند است و در طىّ روزگار سه بار- و بنا بر خبر دیگر دو بار- تاکنون به عذاب الهى دچار شده یا مردمش مورد عذاب قرار گرفته‏اند و هم اکنون نیز در انتظار عذاب سوّم است و این زمین یکى از زمینهاى مؤتفکه است (یعنى سرزمینهائى که دچار سرنگونى و خرابى شده و از جمله شهرهاى قوم لوط است که خداوند آنها را با فرو بردن در زمین هلاک ساخته است) و این نخستین سرزمینى است که در آن بت مورد پرستش قرار گرفته، بنا بر این هیچ پیامبر و وصىّ پیامبرى را جایز نیست که در چنین زمینى نماز گزارد، ولى هر کس از شما که به خواهد مى‏تواند اینجا نماز به خواند، پس مردم به دو سوى جاده یا راه مایل شده و به نماز پرداختند و آن حضرت بر استر رسول خدا (ص) سوار شده و روانه گشت، جویریه (راوى خبر) می گوید: با خودم گفتم: به خدا قسم من از امیر المؤمنین علیه السّلام پیروى می کنم.‏

الشیخ الصدوق (وفات: ۳۸۱) من لا یحضره الفقیه،ج‏۱، ص: ۲۰۴، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه،تحقیق: تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری.

حدثنا أحمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن عبد الله بن بحر عن عبد الله مسکان عن أبی بصیر عن أبی المقدام عن جویریه بن مسهر قال اقبلنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام من قتل الخوارج حتى إذا قطعنا فی ارض بابل حضرت صلاه العصر قال فنزل أمیر المؤمنین ونزل الناس فقال أمیر المؤمنین یا أیها الناس ان هذه الأرض ملعونه وقد عذبت من الدهر ثلث مرات وهی إحدى المؤتفکات وهی أول ارض عبد فیها وثن انه لا یحل لنبی ولوصی نبی ان یصلى فیها فامر الناس فمالوا عن جنبی الطریق یصلون ورکب بغله رسول الله فمضى علیها قال جویریه فقلت والله لاتبعن أمیر المؤمنین ولاقلدنه صلاه الیوم قال فمضیت خلفه فوالله ما صرنا جسر سورا حتى غابت الشمس قال فسببته أو هممت ان أسبه قال فقال یا جویریه اذن قال فقلت نعم یا أمیر المؤمنین قال فنزل ناحیه فتوضأ ثم قام فنطق بکلام لا أحسبه الا بالعبرانیه ثم نادى بالصلاه فنظرت والله إلى الشمس قد خرجت من بین جبلین لها صریر فصلى العصر وصلیت معه قال فلما فرغنا من صلاته عاد اللیل کما کان فالتفت إلى فقال یا جویریه بن مسهر ان الله یقول فسبح باسم ربک العظیم فانى سألت الله باسمه العظیم فرد على الشمس.

این حدیث چون مشابه حدیث قبل است ترجمه نشد.

محمد بن الحسن الصفار )وفات: ۲۹۰ ( بصائر الدرجات، ص ۲۳۷، ناشر: منشورات الأعلمی – طهران،تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الحاج میرزا حسن کوچه باغی،سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۳۶۲ ش،چاپخانه: مطبعه الأحمدی – طهران.

حدیث دوم:

حدث أبو الحسین أحمد بن الحسین العطار قال حدثنی أبو جعفر محمد ابن یعقوب الکلینی صاحب کتاب ( الکافی ) قال حدثنی على ابن إبراهیم ابن هاشم عن الحسن بن محبوب عن الحسن بن رزین القلا عن الفضل بن یسار عن الباقر عن أبیه عن جده الحسین بن علی ( ع ) قال لما رجع أمیر المؤمنین (ع) من قتال أهل النهروان أخذ على النهروانات واعمال العراق ولم یکن یومئذ بنیت بغداد فلما وافى ناحیه براثا صلى بالناس الظهر ورحلوا ودخلوا فی ارض بابل وقد وجبت صلاه العصر فصاح المسلمون یا أمیر المؤمنین هذا وقت العصر قد دخل فقال أمیر المؤمنین ( ع ) هذه ارض مخسوف بها وقد خسف الله بها ثلاثا وعلیه تمام الرابعه ولا تحل لوصی ان یصلی فیها ومن أراد منکم ان یصلی فلیصل، فقال المنافقون نعم هو لا یصلی ویقتل من یصلی یعنون أهل النهروان، فقال جویریه بن مسهر العبدی فتبعته فی مأه فارس وقلت والله لا أصلی أو یصلی هو ولنا قلدته صلاتی الیوم قال وسار أمیر المؤمنین ( ع ) إلى أن اقطع ارض بابل وتدلت الشمس للغروب ثم غابت واحمر الأفق قال فالتفت إلی أمیر المؤمنین (ع) وقال یا جویریه هات الماء قال فقدمت إلیه الإداوه فتوضئ ثم قال اذن یا جویریه فقلت یا أمیر المؤمنین ما وجب العشاء بعد فقال ( ع ) اذن للعصر فقلت فی نفسی اذن للعصر وقد غربت الشمس ولکن علی الطاعه فاذنت فقال أقم ففعلت وإذا انا فی الإقامه إذ تحرکت شفتاه بکلام کأنه منطق الخطاطیف لم افهم ما هو فرجعت الشمس بصریر عظیم حتى وقفت فی مرکزها من العصر فقام ( ع ) وکبر وصلى فصلینا ورائه فلما فرغ من وقعت کأنها سراج فی طست وغابت واشتبکت النجوم فالتفت إلی وقال اذن اذان العشاء یا ضعیف الیقین.

پس از جنگ نهروان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از ناحیه نهروانات حرکت کرده ( به سمت کوفه به راه افتادند )، ـ در آن زمان شهر بغداد بنا نشده بود ـ تا اینکه به منطقه براثا رسیدند، در آنجا نماز ظهر را بر پا داشت، پس از نماز به راه خود ادامه داد تا اینکه هنگام عصر به سرزمین بابِل رسیدند، وقت نماز عصر فرا رسیده بود، مسلمانان از هر طرف صدا زدند: ای امیرمؤمنان، وقت نماز عصر شده است. حضرت فرمود: « این سرزمین تا کنون سه بار دهان باز کرده ومردم را به کام خویش فرو برده است، برای بار چهارم نیز چنین خواهد کرد، برای وصی پیامبر نماز خواندن در چنین سرزمینی جایز نیست، هر کدام از شما می خواهد می تواند نمازش را در همینجا بخواند » .

منافقان گفتند: او نمازش را نمی خواند ونماز خوان ها را می کشد ! ـ منظور آنها از نماز خوان ها اهل نهروان بود .

جویریه می گوید: من گفتم: تا حضرت نماز نخوانده من هم نمازم را نخواهم خواند، امروز نمازم را بر عهده وی قرار می دهم.

به همراه یکصد تن از سواره نظام بدنبال حضرت به راه خویش ادامه دادیم تا اینکه از سرزمین بابِل خارج شدیم در حالی که خورشید در حال غروب بود وافق لاله گون شد.

جویریه می گوید: حضرت رو به من نموده فرمود: « جویریه، آب بیاور » .

من ظرف آب را برای وی بردم، حضرت وضو ساخته آنگاه فرمود: « جویریه اذان بگو» .

گفتم: هنوز وقت نماز شام نرسیده است.

فرمود: برای نماز عصر اذان بگو.

به خودم گفتم: اذان نماز عصر را پس از غروب خورشید بگویم ؟ ! ولی جهت اطاعت از فرمان حضرت اذان گفتم.

فرمود: « اقامه بگو» مشغول گفتن اقامه شدم، در همان حال دیدم لب های حضرت حرکت می کند وسخنی بر زبان دارد که شبیه صدای چلچله ها است، چیزی از آن نفهمیدم، ناگهان خورشید را که صدای شدیدی از آن شنیده می شد دیدم که ( از سمت مغرب ) بالا می آید، تا به جایی رسید که وقت نماز عصر بود و در آن وضعیّت توقّف کرد. حضرت از جای خویش برخاست، تکبیره الاِحرام گفته مشغول خواندن نماز عصر شد، ما نیز پشت سرش ایستاده وبا وی نماز خواندیم، با پایان یافتن نماز ناگهان خورشید غروب کرد همچون چراغی که در طشت آب بیفتد وخاموش شود، با غروب خورشید ستارگان آشکار شدند. حضرت رو به من نموده فرمود: « ای کسی که یقینت ضعیف شده، برای نماز شام اذان بگو.

حسین بن عبد الوهاب، عیون المعجزات ،ص۷، ناشر: محمد کاظم الشیخ صادق الکتبی منشورات المطبعه الحیدریه فی النجف ۱۳۶۹ هج‍ – ۱۹۵۰ م سال چاپ: ۱۳۶۹چاپخانه: الحیدریه – نجف.

حدیث سوم:

نصر بن مزاحم منقرى به سند خویش از عبد خیر هَمْدانى این گونه روایت کرده است:

حدثنی عمر بن عبد الله بن یعلى بن مره الثقفی، عن أبیه عن عبد خیر قال: کنت مع علی أسیر فی أرض بابل. قال: وحضرت الصلاه صلاه العصر. قال: فجعلنا لا نأتی مکانا إلا رأیناه أفیح من الآخر. قال: حتى أتینا على مکان أحسن ما رأینا، وقد کادت الشمس أن تغیب. قال: فنزل على ونزلت معه. قال: فدعا الله فرجعت الشمس کمقدارها من صلاه العصر. قال: فصلینا العصر، ثم غابت الشمس، ثم خرج حتى أتى دیر کعب.

به همراه حضرت علی علیه السلام در سرزمین بابِل حرکت می کردیم، وقت نماز عصر رسید، هر جا می رسیدیم سرسبزتر از جای قبل بود، تا اینکه به جایی رسیدیم که از همه جاهای قبلی زیباتر بود، خورشید در حال غروب بود، علی علیه السلام پیاده شد، من هم به دنبال وی پیاده شدم، حضرت دعا کرد، وخورشید شروع کرد به بازگشتن، تا اینکه به جایی رسید که وقت نماز عصر بود، در آن موقعیّت توقّف کرد. نماز عصر را خواندیم، آن گاه بار دیگر خورشید غروب کرد .

ابن مزاحم المنقری ،وقعه صفین، ص ۱۳۵٫

این روایت در منابع ذیل آمده است:

ابن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۳ص۹۸، حقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

العلامه المجلسی،بحار الأنوار، ج ۳۲ ص ۴۱۹

حدیث چهارم:

شیخ طوسى به سند خویش از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام اینگونه روایت کرده است:

عن أحمد بن رزق، عن یحیى بن العلاء الرازی، قال: سمعت أبا جعفرعلیه السلام یقول: لما خرج أمیر المؤمنین علیه السلام إلى النهروان، وظعنوا فی أول أرض بابل حین دخل وقت العصر، فلم یقطعوها حتى غابت الشمس، فنزل الناس یمینا وشمالا یصلون إلا الأشتر وحده، فإنه قال: لا أصلی حتى أرى أمیر المؤمنین قد نزل یصلی. قال: فلما نزل قال: یا مالک، هذه أرض سبخه، ولا تحل الصلاه فیها، فمن کان صلى فلیعد الصلاه. ثم قال: استقبل القبله، فتکلم بثلاث کلمات، ما هن بالعربیه ولا بالفارسیه، فإذا هو بالشمس بیضاء نقیه، حتى إذا صلى بنا سمعنا لها حین انقضت خریرا کخریر المنشار.

زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام به نهروان می رفت در مسیر راه به سرزمین بابِل رسید، با این که وقت نماز عصر فرا رسیده بود توقّف ننموده و به راه خویش ادامه داد، از آن سرزمین خارج نشده بود که خورشید غروب کرد. مردم پیاده شدند وشروع کردند به نماز خواندن، تنها مالک اشتر نمازش را نخواند وگفت: تا امیرالمؤمنین نمازش را نخوانَد من هم نمی خوانم.

پس از خارج شدن از سرزمین بابِل علی علیه السلام پیاده شد وخطاب به مالک فرمود: « ای مالک، این سرزمین شوره زار است ونماز خواندن در آن جایز نیست، هرکس نمازش را در آن خوانده اعاده کند. »

امام باقر علیه السلام می فرماید: حضرت رو به قبله نموده سه جمله بر زبانشان جاری شد، جمله هایی که نه عربی بود ونه فارسی، با پایان یافتن آن جمله ها خورشید سفید و درخشان بازگشت. حضرت اقامه نماز فرمود، با پایان یافتن نماز صدایی مانند صدای برش چوب به وسیله ارّه به گوش می رسید.

الشیخ الطوسی، أبو جعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن ا، ( وفات:. ۴۶ )، الأمالی، ج۲،ص ۶۷۱ ، ح ۲۲٫،رقم: ۱۴۱۵، ناشر: دار الثقافه للطباعه والنشر والتوزیع – قم،تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه – مؤسسه البعثه، سال چاپ: ۱۴۱۴٫

مبحث دوم: بررسی حدیث رّد الشمس در منابع اهل سنت

احادیثى که در منابع اهل سنت در باره بازگشت خورشید در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از آن سخن به میان آمده است دودسته‌اند:

الف: دسته اول احادیثى هستند که تنها به اصل ماجرا پرداخته و در آن از جزئیات بازگشت خورشید و علت آن سخنى به میان نیامده است.

دسته دوم روایاتى است که به نقل جزئیّات جریان و از علّت تأخیر نماز امام على علیه السلام از و قت آن، سخن به میان آمده است، که در این قسمت به بررسى سندى و تحلیل تطبیقى این دسته از روایات می‌پردازیم.

گفتار اول: بررسی روایات دسته اول

احمد طبرانى نقل مى‌کند:

حدثنا علی بن سعید قال نا أحمد بن عبد الرحمن بن المفضل الحرانی قال نا الولید بن عبد الواحد التمیمی قال نا معقل بن عبید الله عن أبی الزبیر عن جابر ان رسول الله امر الشمس فتأخرت ساعه من نهار لم یرو هذا الحدیث عن معقل إلا الولید تفرد به أحمد بن عبد الرحمن ولم یروه عن أبی الزبیر إلا معقل.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم به خورشید فرمان داد تا مدّتی با تأخیر غروب کند، این روایت را از معقل کسی نقل نکرده به جز ولید.

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم ( متوفای۳۶۰هـ )، المعجم الأوسط، ج ۴، ص ۲۲۴، ح ۴۰۳۹ تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین – القاهره – ۱۴۱۵هـ.

ابن حجر مى‌گوید:

وإسناده حسن.

اسناد این حدیث « حسن » است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل ( الوفاه: ۸۵۲ )، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۶ ص ۲۲۱، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب

زین الدین عراقی مى‌گوید:

وروى الطبرانی فی معجمه الأوسط بإسناد حسن عن جابر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم أمر الشمس فتأخرت ساعه من نهار.

طبرانی بسند حسن از جابر نقل کرده است که پیامبر اکرم به خورشید فرمان داد تا باز گردد.

الحسینی العراقی ، زین الدین أبو الفضل عبد الرحیم بن (الوفاه: ۸۰۶هـ)، طرح التثریب فی شرح التقریب، ج ۷ ص ۲۳۸، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۲۰۰۰م ، الطبعه: الأولى ، تحقیق: عبد القادر محمد علی

ابوالحسن بن ابى بکر مى‌گوید:

رواه الطبرانی فی الأوسط وإسناده حسن

أبو الحسن علی بن أبی بکر (متوفای ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۸، ص ۲۹۶، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ

سیوطى مى‌گوید:

وأخرج الطبرانی بسند حسن عن جابر أن النبی صلى الله علیه وسلم أمر الشمس فتأخرت ساعه من نهار.

الخصائص الکبرى ج ۲ ص ۱۳۷، اسم المؤلف: أبو الفضل جلال الدین عبد الرحمن أبی بکر السیوطی الوفاه: ۹۱۱هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۵هـ – ۱۹۸۵م.

سیوطى براى صحت این حدیث شاهدى از قول شافعى آورده است.

ومما یشهد بصحه ذلک قول الإمام الشافعی رضی الله عنه وغیره ما أوتی نبی معجزه إلا أوتی نبینا نظیرها أو أبلغ منها وقد صح أن الشمس حبست على یوشع لیالی قاتل الجبارین فلا بد أن یکون لنبینا نظیر ذلک فکانت هذه القصه نظیر تلک والله أعلم.

آنچه که بر صحت بازگشت خورشید دلالت دارد سخن شافعی و غیر او است که گفته اند: به هیچ پیامبری معجزه ای داده نشد مگر آنکه مانند آن و یا مهمتر از آن به رسول اسلام داده شده است، چون در اخبار صحیح آمده است که خورشید در دوران مبارزه یوشع با ستمگران محبوس شد پس برای پیامبر اسلام هم باید مانند آن باشد که اتفاقا بوده است.

جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر ( الوفاه: ۹۱۱ هـ )، اللآلىء المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه، ج ۱ ص ۳۱۲، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶م، الطبعه: الأولى، تحقیق: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضه.

بنابراین سند این روایت هیچ مشکلى ندارد.

فخررازى نیز رد الشمس را بر اى امام على علیه السلام پذیرفته و در این باره مى‌نویسد:

وأما سلیمان فإن الله تعالى رد له الشمس مره،وفعل ذلک أیضاً للرسول حین نام ورأسه فی حجر علی فانتبه وقد غربت الشمس، فردها حتى صلى، وردها مره أخرى لعلی فصلى العصر فی وقته.

براى حضرت سلیمان علیه السّلام یکبار ردّ الشمس اتفاق افتاد. و براى پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله هم ردّ الشمس واقع شد و این در حالى بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سر در دامان على علیه السّلام گذاشته و به خواب رفته بود، اما هنگامى از خواب برخاست آفتاب غروب کرده بود؛ به دعاى رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله خورشید بازگشت، تا على علیه السّلام نمازش را بجاى آورد.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۳۲ ص ۱۱۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م

گفتار دوم: بررسی روایات دسته دوم

دسته دوم روایاتى هستند که در آن ها از جزئیات و علّت بازگشت خورشید سخن گفته شده است که در این جا به برخى از آن اشاره مى‌کنیم:

بیشترین احادیث در این زمینه از اسماء بنت عمیس نقل شده و در منابع فریقین آمده است.

روایت اول:

طحاوى در شرح مشکل الآثار می‌نویسد:

حدثنا عَلِیُّ بن عبد الرحمن بن مُحَمَّدِ بن الْمُغِیرَهِ قال حدثنا أَحْمَدُ بن صَالِحٍ قال حدثنا ابن أبی فُدَیْکٍ قال حدثنی محمد بن مُوسَى عن عَوْنِ بن مُحَمَّدٍ عن أُمِّهِ أُمِّ جَعْفَرٍ عن أَسْمَاءَ ابْنَهِ عُمَیْسٍ أَنَّ النبی صلى الظُّهْرَ بِالصَّهْبَاءِ ثُمَّ أَرْسَلَ عَلِیًّا علیه السلام فی حَاجَهٍ فَرَجَعَ وقد صلى النبی الْعَصْرَ فَوَضَعَ النبی رَأْسَهُ فی حِجْرِ عَلِیٍّ فلم یُحَرِّکْهُ حتى غَابَتْ الشَّمْسُ فقال النبی اللَّهُمَّ إنَّ عَبْدَک عَلِیًّا احْتَبَسَ بِنَفْسِهِ على نَبِیِّک فَرُدَّ علیه شَرْقَهَا قالت أَسْمَاءُ فَطَلَعَتْ الشَّمْسُ حتى وَقَعَتْ على الْجِبَالِ وَعَلَى الأَرْضِ ثُمَّ قام عَلِیٌّ فَتَوَضَّأَ وَصَلَّى الْعَصْرَ ثُمَّ غَابَتْ وَذَلِکَ فی الصَّهْبَاءِ فی غَزْوَهِ خَیْبَرَ.

رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز ظهر را در صهباء خواند سپس علی را برای انجام مأموریتی به جایی فرستاد، وقتی که علی برگشت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نماز عصر را خوانده بود، حضرت سر بر دامنِ علی گذاشت و به خواب رفت، علی نیز بدون حرکت و آرام ماند تا حضرت بیدار نشود، این وضیعت ادامه یافت تا این که خورشید غروب کرد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از خواب بیدار شد، وقتی وضع را آن گونه مشاهده فرمود دست به دعا برداشته چنین گفت: خدایا، بنده تو علی خود را به خاطر پیامبرت اینگونه نگه داشته است، روشنایی خورشید را برای وی برگردان.

اسماء می گوید: خورشید دیگر بار تابش خویش را آغاز کرد، زمین وکوه ها را روشن ساخت، علی از جای خویش برخاست وضو گرفت ونماز عصر را به جای آورد، پس از پایان یافتن نمازِ علی، خورشید بار دیگر غروب کرد، این حادثه در سرزمین صهباء و در غزوه خیبر اتّفاق افتاد.

الطحاوی، أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامه (متوفای۳۲۱هـ)، شرح مشکل الآثار، ج۳، ص ۹۴، رقم: ۹۲، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۷م؛

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم ( الوفاه: ۳۶۰ )، المعجم الکبیر، ج ۲۴ ص ۱۴۴، رقم ۳۸۲، دار النشر: مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳، الطبعه: الثانیه،تحقیق: حمدی بن عبدالمجید.

هیثمى بعد از نقل دوروایت از طبرانی،‌ در باره این روایت میگوید:

رواه کله الطبرانی بأسانید ورجال أحدها رجال الصحیح.

همه این روایات را طبرانی نقل کرده است، و راویان یکی از آن‌ها، راویان صحیح بخاری هستند.

الهیثمی، أبو الحسن علی بن أبی بکر (متوفای ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۸، ص۲۹۷، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

بررسی سند روایت:

در ذیل نام راویانى را مشاهده مى‌کنید که همگى با و صف صدوق «راستگو» و مورد اعتماد «ثقه» معرفى شده اند.

علی بن عبد الرحمن:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

علی بن عبد الرحمن بن محمد بن المغیره المخزومی… وکان أصله من الکوفه صدوق

تقریب التهذیب ج ۱ ص ۴۷۵۸، رقم: ۴۷۶۵٫

محمد بن المغیره:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

محمد بن المغیره بن إسماعیل بن أیوب المخزومی صدوق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۵۰۸، رقم: ۶۳۱۶، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶ م

أَحْمَدُ بن صَالِحٍ:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

أحمد بن صالح المصری أبو جعفر بن الطبری ثقه حافظ من العاشره

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۸۰، رقم: ۴۸، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

محمد بن أبی فُدَیْکٍ:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

محمد بن إسماعیل بن مسلم بن أبی فدیک بالفاء مصغر الدیلی مولاهم المدنی أبو إسماعیل صدوق من صغار الثامنه مات سنه مائتین على الصحیح

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۴۶۸رقم: ۵۷۳۶:، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

محمد بن مُوسَى الْفِطْرِیُّ:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

محمد بن موسى الفطری بکسر الفاء وسکون الطاء المدنی صدوق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۵۰۹، رقم۶۳۳۵:، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس

عَوْنِ بن مُحَمَّدٍ:

حاکم نشابورى مى‌گوید:

وعون هذا هو ابن محمد بن عبید الله بن أبی رافع هو وأبوه ثقتان.

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج ۳ ص ۱۸۰، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

أُمِّ جَعْفَرٍ:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

أم عون بنت محمد بن جعفر بن أبی طالب ویقال لها أم جعفر مقبوله من الثالثه

العسقلانی الشافعی،أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (الوفاه: ۸۵۲ )، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۷۵۷،رقم: ۸۷۵۰، دار النشر: دار الرشید – سوریا – ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶، الطبعه: الأولى، تحقیق: محمد عوامه دائره المعرف النظامیه – الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م.

أَسْمَاءَ بنتِ عُمَیْس:

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

أسماء بنت عمیس الخثعمیه صحابیه

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۷۴۳، رقم: ۸۵۳۱، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

أسماء بنت عمیس الخثعمیه من المهاجرات الأول

شمس الدین ذهبى مى‌گوید:

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب الستهج۱ ص ۵۰۲، رقم: ۶۹۴۷،تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

روایت دوم:

طبرانى از اسماء بنت عمیس روایت مى‌کند:

حدثنا الْحُسَیْنُ بن إِسْحَاقَ التُّسْتَرِیُّ ثنا عُثْمَانُ بن أبی شَیْبَهَ وَحَدَّثَنَا عُبَیْدُ بن سنام (غَنَّامٍ) ثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَهَ قَالا ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بن مُوسَى عن فُضَیْلِ بن مَرْزُوقٍ عن إبراهیم بن الْحَسَنِ عن فَاطِمَهَ بنتِ حُسَیْنٍ، عن أَسْمَاءَ بنتِ عُمَیْسٍ قالت کان رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم یُوحَى إلیه وَرَأْسُهُ فی حِجْرِ عَلِیٍّ فلم یُصَلِّ الْعَصْرَ حتى غَرَبَتِ الشَّمْسُ فقال رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم اللَّهُمَّ ان عَلِیًّا کان فی طَاعَتِکَ وَطَاعَهِ رَسُولِکَ فَارْدُدْ علیه الشمس قالت أَسْمَاءُ فَرَأَیْتُهَا غَرَبَتْ وَرَأَیْتُهَا طَلَعَتْ بعد ( بعدما ) ما ( غربت واللفظ ) غربت واللفظ لِحَدِیثِ عُثْمَانَ.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم سر بر دامن علی گذاشته و در حال دریافت وحی بود، علی در وضعیتی قرار داشت که نمی توانست نمازش را بخواند، این حالت به قدری ادامه یافت تا آنکه خورشید غروب کرد و لذا نماز عصر وی قضا شد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که چنین دید اینگونه دعا کرد: خدایا، علی در راه فرمانبرداری از تو وپیامبرت بوده، خورشید را برای وی برگردان

اسماء می‌گوید: خودم دیدم که آفتاب غروب کرده بود، ودیدم که پس از غروب بار دیگر طلوع کرد.

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم ( الوفاه: ۳۶۰ )، المعجم الکبیر، ج ۲۴ ص ۱۵۱، رقم ۳۹۰، دار النشر: مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳، الطبعه: الثانیه،تحقیق: حمدی بن عبدالمجید.

طحاوى نیز همین روایت را در شرح مشکل الآثار نقل کرده است:

حدثنا أبو أُمَیَّهَ قال حدثنا عُبَیْدُ اللهِ بن مُوسَى الْعَبْسِیُّ قال حدثنا الْفُضَیْلُ بن مَرْزُوقٍ عن إبْرَاهِیمَ بن الْحَسَنِ عن فَاطِمَهَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ عن أَسْمَاءَ ابْنَهِ عُمَیْسٍ قالت کان رسول اللهِ یُوحَى إلَیْهِ وَرَأْسُهُ فی حِجْرِ عَلِیٍّ فلم یُصَلِّ الْعَصْرَ حتى غَرَبَتْ الشَّمْسُ فقال رسول اللهِ صَلَّیْت یا عَلِیُّ قال لاَ فقال رسول الله اللَّهُمَّ إنَّهُ کان فی طَاعَتِک وَطَاعَهِ رَسُولِک فَارْدُدْ علیه الشَّمْسَ قالت أَسْمَاءُ فَرَأَیْتهَا غَرَبَتْ ثُمَّ رَأَیْتهَا طَلَعَتْ بَعْدَمَا غَرَبَتْ

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم سر بر دامن علی گذاشته و در حال دریافت وحی بود، علی نمازش عصر را نخوانده بود و خورشید غروب کرد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی که به حال خویش بازگشت پرسید: آیا نماز خوانده‌ای؟ در پاسخ گفت: نه، رسول خدا اینگونه دعا کرد: خدایا، علی در راه فرمانبرداری از تو وپیامبرت بوده، خورشید را برای وی برگردان اسماء می‌گوید: خودم دیدم که آفتاب غروب کرده بود، ودیدم که پس از غروب بار دیگر طلوع کرد.

الطحاوی، أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامه (متوفای۳۲۱هـ)، شرح مشکل الآثار، ج۳، ص ۹۲، رقم: ۹۲، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۷م.

ابن حبان در باره سند این حدیث و حدیث دیگرى در باره رد الشمس مى‌گوید:

«هذان الحدیثان ثابتان ورواتهما ثقات»

این دو حدیث ثابت و روات آنها مورد اعتماد هستند.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفای۳۵۴ هـ)، الثقات، ج ۱ ص ۲۱۵، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م.

بررسی سند روایت:

الْحُسَیْنُ بن إِسْحَاقَ التُّسْتَرِیُّ

شمس الدین ذهبى مى‌گوید:

الحسین بن إسحاق التستری الدمشقی.محدث رحّال ثقه.

حسین بن اسحاق، محدثی که بسیار سفر می‌کرد و مورد اعتماد است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۱ ص ۱۵۷، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م

عُثْمَانُ بن أبی شَیْبَهَ

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

عثمان بن محمد بن إبراهیم بن عثمان العبسی أبو الحسن بن أبی شیبه الکوفی ثقه حافظ شهیر.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۳۸۶، رقم: ۴۵۱۳، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

عُبَیْدُ اللَّهِ بن مُوسَى

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

عبید الله بن موسى بن باذام العبسی الکوفی أبو محمد ثقه.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۳۷۵، رقم: ۴۳۴۵، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

فُضَیْلِ بن مَرْزُوقٍ

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

فضیل بن مرزوق الأغر بالمعجمه والراء الرقاشی الکوفی أبو عبد الرحمن صدوق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۴۴۸، رقم ۵۴۳۷، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶

فضیل بن مرزوق الکوفی… ثقه.

شمس الدین ذهبى مى‌گوید:

الکاشف ج ۲ ص ۴۴۸، رقم: ۴۴۹۲

إبراهیم بن الْحَسَنِ

ابن حبان مى‌گوید:

إبراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن أبی طالب أخو عبد الله بن حسن من أهل المدینه یروى عن أبیه وفاطمه بنت الحسین

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد المستدرک أبو حاتم (متوفای۳۵۴ هـ)، الثقات، ج ۶ ص ۳، رقم: ۶۴۶۷، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م؛

فَاطِمَهَ بنتِ حُسَیْنٍ

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

فاطمه بنت الحسین بن علی بن أبی طالب الهاشمیه المدنیه زوج الحسن بن الحسن بن علی ثقه.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۷۵۱، رقم: ۸۶۵۲، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

أَسْمَاءَ بنتِ عُمَیْسٍ

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

أسماء بنت عمیس الخثعمیه صحابیه

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۷۴۳،رقم ۸۵۳۱، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

روایت سوم:

طبرانى نقل مى‌کند:

حدثنا جَعْفَرُ بن أَحْمَدَ بن سِنَانٍ الْوَاسِطِیُّ ثنا على بن الْمُنْذِرِ ثنا محمد بن فُضَیْلٍ ثنا فُضَیْلُ بن مَرْزُوقٍ عن إبراهیم بن الْحَسَنِ عن فَاطِمَهَ بنتِ عَلِیٍّ عن أَسْمَاءَ بنتِ عُمَیْسٍ قالت کان رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم إذا نَزَلَ علیه الْوَحْیُ کَادَ یُغْشَى علیه فَأُنْزِلَ علیه یَوْمًا وهو فی حِجْرِ عَلِیٍّ فقال له رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم صَلَّیْتَ الْعَصْرَ یا عَلِیُّ قال لا یا رَسُولَ اللَّهِ فَدَعَا اللَّهَ فَرَدَّ علیه الشَّمْسَ حتى صلى الْعَصْرَ قالت فَرَأَیْتُ الشَّمْسَ طَلَعَتْ بعد ما غَابَتْ حین رُدَّتْ حتى صلى الْعَصْرَ.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هرگاه وحی بر وی نازل می شد بیهوش می شد، روزی در حالی که سرش بر دامن علی قرار داشت وحی نازل شد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی که به حال خویش بازگشت پرسید: ای علی آیا نماز خوانده ای؟ در پاسخ گفت: نه، ای رسول خدا، آنحضرت از خدا تقاضا کرد تا خورشید باز گردد و او نماز عصرش را بخواند. اسماء می‌گوید: دیدم که خورشید با اآنکه غروب کرده بود دوباره طلوع کرد تا علی نماز بخواند.

لطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم( الوفاه: ۳۶۰ )، المعجم الکبیر ج ۲۴ ص ۱۵۲، رقم: ۳۹۱دار النشر: مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی

بررسی سند حدیث

جَعْفَرُ بن أَحْمَدَ بن سِنَانٍ الْوَاسِطِیُّ

شمس الدین ذهبى مى‌گوید:

جعفر بن أحمد بن سنان بن أسد الحافظ الثقه بن الحافظ أبی جعفر القطان الواسطی

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تذکره الحفاظ، ج ۲ ص ۷۵۲، رقم: ۷۵۴، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى

سیوطى مى‌گوید:

جعفر بن أحمد بن سنان بن زید الحافظ الثقه ابن الحافظ أبی جعفر القطان الواسطی

طبقات الحفاظ ج ۱ ص ۳۱۹، رقم: ۷۲۵، السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، طبقات الحفاظ، ج ۱، ص ۴۹۷، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ.

على بن الْمُنْذِرِ

ابن حبان مى‌گوید:

علی بن المنذر الطریقی بفتح المهمله وکسر الراء بعدها تحتانیه ساکنه ثم قاف الکوفی صدوق

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد المستدرک أبو حاتم (متوفای۳۵۴ هـ)، الثقات، ج ۲، ص۳۳۶، رقم: ۱۴۲۶۰ تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م؛

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

علی بن المنذر الطریقی ثقه صدوق قاله ابن نمیر

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۴۰۵، ص رقم: ۴۸۰۳، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس

أبو حفص الواعظ، عمر بن أحمد (الوفاه: ۳۸۵ )، تاریخ أسماء الثقات، تاریخ أسماء الثقات ج ۱ ص ۱۴۲،رقم: ۷۷۲، دار النشر: الدار السلفیه – الکویت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴، الطبعه: الأولى، تحقیق: صبحی السامرائی.

شمس الدین ذهبى مى‌گوید:

علی بن المنذر الطریقی عن ابن عیینه والولید بن مسلم وعنه الترمذی والنسائی وابن ماجه وابن صاعد وابن أبی حاتم قال النسائی: شیعیّ محض ثقه.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج ۲ ص ۴۸٫رقم: ۳۹۷۰، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

محمد بن فُضَیْلٍ

شمس الدین ذهبى مى‌گوید:

محمد بن فضیل بن غزوان بفتح المعجمه وسکون الزای الضبی مولاهم أبو عبد الرحمن الکوفی صدوق عارف

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج ۲ ص ۵۰۲، رقم: ۶۲۲۷، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

فُضَیْلُ بن مَرْزُوقٍ

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

فضیل بن مرزوق الأغر بالمعجمه والراء الرقاشی الکوفی أبو عبد الرحمن صدوق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۴۴۸، رقم ۵۴۳۷، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶

إبراهیم بن الْحَسَنِ

ابوحاتم بن حبان مى‌گوید:

إبراهیم بن حسن بن حسن بن على بن أبى طالب أخو عبد الله الهاشمی من سادات أهل المدینه وجله أهل البیت مات بالمدینه.

التمیمی البستی،محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم،(الوفاه: ۳۵۴ )، مشاهیر علماء الأمصار ج ۱ ص ۱۲۷، رقم: ‌۹۹۵، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – – ۱۹۵۹، تحقیق: م. فلایشهمر

 فَاطِمَهَ بنتِ عَلِیٍّ

ابن حجر عسقلانى:

فاطمه بنت علی بن أبی طالب ثقه من الرابعه

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۷۵۱، رقم: ۸۶۵۴، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶٫

روایت چهارم:

ثعلبى نیز نقل مى‌کند:

أخبرنا أحمد بن عبد اللّه ابن حامد الاصفهانى باسناده عن عروه بن عبد اللّه، قال: دخلت على فاطمه بنت على علیه السلام… ثم حدثتنى أن أسماء بنت عمیس الخثعمیه حدثتها أن على بن أبى طالب علیه السلام کان مع نبى اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم و قد أوحى اللّه الیه فجلله بثوبه و لم یزل کذلک حتى أدبرت الشمس- تقول غابت أو أرادت أن تغیب- ثم إن نبى اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم سرى عنه، فقال: صلیت یا على قال: لا، فقال النبى صلى اللّه علیه و آله و سلم: اللهم اردد علیه الشمس فرجعت حتى بلغت نصف المسجد.

على علیه السّلام همراه پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بود، وحی بر پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نازل شد، شدّت وحى به اندازه‏اى بود که حضرت امیر علیه السّلام آن حضرت را با جامه‏اش پوشانید و به همین حال بود تا خورشید غروب کرد- یا نزدیک به غروب کردن بود- پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله به حال عادى برگشت و از على علیه السّلام پرسید: آیا نماز گزارده‏اى؟

على علیه السّلام گفت: خیر! رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله دعا کرد: بار پروردگارا! خورشید را براى على بازگردان، خورشید بازگشت تا حدّى که تابش آن، نیمى از مسجد را فرا گرفت! ‏

الثعلبى فى قصص الأنبیاء ص ۳۴۰

روایت پنجم:

وأخرج ابن مردویه عن أبی هریره قال نام رسول الله صلى الله علیه وسلم ورأسه فی حجر علی ولم یکن صلى العصر حتى غربت الشمس فلما قام النبی صلى الله علیه وسلم دعا له فردت علیه الشمس حتى صلى ثم غابت ثانیه

رسول خدا خواب بود و سرش بر دامن علی و او نماز عصرش را نخوانده بود که خورشید غروب کرد، وقتی که رسول الله بیدار شد دعا کرد تا خورشید باز گردد، خورشید بازگشت و علی نماز خواند سپس غروب کرد.

لسیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، الخصائص الکبری، ج ۲ ص ۱۳۷،ناشر:دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۵هـ – ۱۹۸۵م.

علی محمد فتح الدین الحنفی، فلک النجاه فی الإمامه والصلاه (وفات: ۱۳۷۱)ص ۱۹۳، چاپ: ۱۴۱۸ – ۱۹۹۷ م، ناشر: مؤسسه دار الاسلام

أخرج أبو نعیم من وجه آخر عن أبی هریره قال کان الحسن عند النبی صلى الله علیه وسلم فی لیله ظلماء وکان یحبه حبا شدیدا فقال اذهب إلى أمی فقلت أذهب معه یا رسول الله قال لا فجاءت برقه من السماء فمشی فی ضوئها حتى بلغ إلى أمه.

ابوهریره می گوید: حسن بن علی در شبی تاریک محضر جدش رسول خدا بود، آن حضرت حسن را خیلی دوست می داشت، گفت: می خواهم نزد مادرم بروم، عرض کردم: من همراه وی می روم، فرمود: نه، لازم نیست، نوری از آسمان آمد و حسن در پناه آن نور رفت تا به خانه رسید.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، الخصائص الکبری، ج ۲ ص ۱۳۷،ناشر:دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۵هـ – ۱۹۸۵م.

گفتار سوم: شهادت علمای اهل سنت به صحت حدیث رد الشمس

بدر الدین العینى در باره حدیث ردالشمس مى‌نویسد:

وذکره الطحاوی فی مشکل الآثار، قال: وکان أحمد بن صالح یقول: لا ینبغی لمن سبیله العلم أن یتخلف عن حفظ حدیث أسماء لأنه من أجل علامات النبوه. وقال: وهو حدیث متصل، ورواته ثقات وإعلال ابن الجوزی هذا الحدیث لا یلتفت إلیه.

احمد بن صالح گفته است که: برای رهروان علم، سزاوار نیست که حدیث اسماء بنت عمیس را حفظ نکنند؛ زیرا این حدیث از بزرگترین نشانه‌های نبوت است.

و نیز گفته است: حدیث ردالشمس با سند متصل نقل شده و راویان آن مورد اعتماد هستند و تضعیف ابن جوزی نسبت به این حدیث قابل توجه نیست.

العینی، بدر الدین أبو محمد محمود بن أحمد الغیتابى الحنفى (متوفای ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج۱۵، ص ۴۳، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

قاضى عیاض نیز همین مطلب را از احمد بن صالح نقل کرده است:

القاضی عیاض، أبو الفضل عیاض بن موسى بن عیاض الیحصبی السبتی( الوفاه: ۵۴۴ )، کتاب الشفا، ج ۱ ص ۲۱۵٫

انصارى در باره حدیث ردالشمس مى‌نویسد:

إنّه حدیث ثابت، فلو لم یکن رجوع الشمس نافعاً، وأنّه لا یتجدّد الوقت، لما ردّها علیه.

حدیث ردالشمس ثابت است اگر باز گشت خورشید فائده ای نمی داشت و زمان عوض نمی شد هر گز خورشید را باز نمی گرداند.

الأنصاری الأندلسی،أبو عبد الله شمس الدین محمّد بن أحمد (متوفای ۶۷۱هـ) التذکره بأحوال الموتى وأمور الآخره، ص۱۴٫

قاضى عیاض در باره دوحدیث ردالشمس به نقل از طحاوى مى‌گوید:

وهذان الحدیثان ثابتان ورواتهما ثقات

این دو حدیث به اثبات رسیده، وراویان آن افراد مورد اعتمادی می باشند.

القاضی عیاض، أبو الفضل عیاض بن موسى بن عیاض الیحصبی السبتی( الوفاه: ۵۴۴ )، الشفا بتعریف حقوق المصطفى،ج۱ ص۲۱۵ ثحقیق: العلامه أحمد بن محمد بن محمد الشمنى.

مناوى در باره حدیث ردالشمس مى‌گوید:

وأخطأ ابن الجوزی فی إیراده فی الموضوع

ابن جوزی در این که حدیث ردالشمس را درموضوعات قرار داده اشتباه نموده است.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای ۱۰۳۱هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج ۵ ص ۴۴۰، ناشر: المکتبه التجاریه الکبرى – مصر، الطبعه: الأولى، ۱۳۵۶هـ.

هیثمى حدیث رد الشمس را به عنوان ( کرامهً باهرهً لأمیر المؤمنین ) ذکر نموده است و در باره حدیث مى‌نویسد:

وحدیث ردّها صحّحه الطحاوی والقاضی فی ( الشفاء) وحسّنه شیخ الإسلام أبو زرعه وتبعه غیره، وردّوا على جمع قالوا إنّه موضوع.

حدیث ردالشمس را طحاوی وقاضی صحیح دانسته وابوزرعه آن را حسن نامیده و سخن کسانی که آن را موضوع دانسته اند رد کرده اند.

الهیثمی، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه على أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲، ص ۳۷۶، رقم: ۳۷۶، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م

حضرمى شافعى در باره سند حدیث رد الشمس مى‌نویسد:

وخرج الطحاوی فی مشکل الحدیث بإسنادین صحیحین…

حدیث ردالشمس را طحاوی در مشکل آثار با دو سند صحیح نقل نموده است.

الحضرمی الشافعی، محمد بن عمر بحرق (الوفاه: ۹۳۰هـ) حدائق الأنوار ومطالع الأسرار فی سیره النبی المختار، ج ۱ ص ۱۴۰،دار النشر: دار الحاوی – بیروت – ۱۹۹۸م، الطبعه: الأولى، تحقیق: محمد غسان نصوح عزقول

سیوطى در تصحیح حدیث ردالشمس میگوید:

أخرج ابن منده وابن شاهین والطبرانی بأسانید بعضها على شرط الصحیح عن أسماء بنت عمیس قالت کان رسول الله صلى الله علیه وسلم یوحى إلیه فی حجر علی فلم یصل العصر حتى غربت الشمس…

ابن منده، ابن شاهین و طبرانی با سند‌هایی که برخی از آن‌ها شرط صحیح بخاری را دارا هستند،‌ از اسماء بنت عمیس نقل کرده‌اند که به رسول خدا (ص) وحی شد؛ ‌در حالی که سر مبارک آن حضرت در دامان علی (ع) بود و…

الخصائص الکبرى ج ۲ ص ۱۳۷، اسم المؤلف: أبو الفضل جلال الدین عبد الرحمن أبی بکر السیوطی الوفاه: ۹۱۱هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۵هـ – ۱۹۸۵م.

ابن حجر الهیثمى، ردالشمس را به عنوان کرامتى آشکار براى امام على تلقى نموده و در باره آن مى‌نویسد:

ومن کراماته الباهره أن الشمس ردت علی لما کان رأس النبی صلى الله علیه وسلم فی حجره والوحی ینزل علیه وعلی لم یصل العصر فما سری عنه صلى الله علیه وسلم إلا وقد

غربت الشمس فقال النبی صلى الله علیه وسلم ( اللهم إنه کان فی طاعتک وطاعه رسولک فاردد علیه الشمس ) فطلعت بعدما غربت

وحدیث ردها صححه الطحاوی والقاضی فی الشفاء وحسنه شیخ الإسلام أبو زرعه وتبعه غیره وردوا على جمع قالوا إنه موضوع وزعم فوات الوقت بغروبها فلا فائده لردها فی محل المنع بل نقول کما أنئ ردها خصوصیه کذلک إدراک العصر الآن أداء خصوصیه وکرامه على أن فی فی ذلک أعنی أن الشمس إذا غربت ثم عادت هل یعود الوقت بعودها ترددا حکیته مع بیان المتجه منه فی شرح العباب فی أوائل کتاب الصلاه

قال سبط ابن الجوزی وفی الباب حکایه عجیبه حدثنی بها جماعه من مشایخنا بالعراق أنهم شاهدوا أبا منصور المظفر بن أردشیر القباوی الواعظ ذکر بعد العصر هذا الحدیث ونمقه بألفاظه وذکر فضائل أهل البیت فغطت

سحابه الشمس حتى ظن الناس أنها قد غابت فقام على المنبر وأومأ إلى الشمس وأنشد

لا تغربى یا شمس حتّى ینتهى  مدحى لآل المصطفى و لنجله‏

و اثنى عنانک ان اردت ثنائهم  انسیت اذ کان الوقوف لاجله‏

ان کان للمولى وقوفک فلیکن  هذا الوقوف لخیله و لرجله

از کرامات آشکار حضرت على علیه السّلام است که خورشید بخاطر او در عین حالى که غروب نموده بود، طلوع کرد. و این بدان جهت بود که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در هنگام نزول وحى، سرش را در دامان على علیه السّلام گذاشت و سر از دامانش بر نداشت تا خورشید غروب کرد، على علیه السّلام در چنین حالى از انجام نماز عصر باز ماند. هنگام غروب آفتاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله ازحالت وحى به حالت عادى بازگشت، معلوم شد در این مدت، علی نتوانسته نماز عصر را بجاى آورد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله که از چگونگى حال على اطلاع یافت دست به دعا برداشت و عرض کرد: پروردگارا! على در این مدت به فرمان بردارى از تو و پیغمبر پرداخته است، اینک خورشید را بازگردان، تا نمازش را بجاى آورد. دعاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به اجابت رسید و خورشید با آنکه غروب کرده بود، طلوع کرد.

«ابن حجر» اظهار مى‏دارد که حدیث ردّ الشمس از جمله احادیثى است که «طحاوى» سند آن را صحیح دانسته و «قاضى» هم در «الشفاء» سند آن را صحیح شمرده است و «شیخ الاسلام ابوزرعه» سند آنرا حسن دانسته و دیگران هم در این رابطه از و ى پیروى کرده‏اند.- تا آنجا که مى‏گوید: «سبط ابن جوزى» اظهار داشته است که در باب ردّ الشمس، حکایت بى‏سابقه‏اى است که گروهى از مشایخ عراقى ما آنرا براى ما نقل کرده‏اند و گفته‏اند: ما خود گواه بودیم که «ابومنصور مظفر بن اردشیر قباوى و اعظ» پس از نماز عصر به منبر رفت و حدیث ردّ الشمس را عنوان گفتار خود قرار داد و آن را با الفاظ دلنشین آرایش داد و در ضمن آن، به ذکر فضائل اهل بیت پرداخت. در این حال، ابر تاریکى چهره خورشید را پوشانید، بطوریکه مردم پاى منبر اوگمان کردند خورشید غروب کرد. در این هنگام که «ابومنصور» روى منبر بود، از جاى برخاست و اشاره به خورشید کرد و ابیات زیر را سرود:

لا تغربى یا شمس حتّى ینتهى  مدحى لآل المصطفى و لنجله‏

و اثنى عنانک ان اردت ثنائهم  انسیت اذ کان الوقوف لاجله‏

ان کان للمولى وقوفک فلیکن  هذا الوقوف لخیله و لرجله‏

«اى خورشید تا ثناگسترى من براى خاندان مصطفى و اولاد پاکیزه گوهر او به پایان نرسیده است، غروب مکن! و عنان حرکت‏ را در اختیار بگیر و اگر تو هم مانند من به ثنا گسترى آنان مى‏پردازى، فراموش مکن که باید به خاطر آنها هم توقف کنى و راه غروب کردن را پیش نگیرى. و اگر توقف کردن تو به خاطر مولا بوده است، باید به خاطر وابستگان او هم، توقف بنمائى!».

شاهدانى که از جریان باخبر بودند اظهار داشتند که طولى نکشید، ابر برطرف شد و چهره خورشید نمایان گشت !

الهیثمی، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ، الصواعق المحرقه على أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲ ص ۳۷۶، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م

گفتار چهارم: نقد و بررسی شبهات

فضیلتى که با حدیث ردّ الشمس ثابت مى‌شود، از و یژگى ها و برجستگى هاى شخصیتى امام على علیه السلام است که هیچ کدام از صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از آن بهره نداشته و امکان جعل مشابه آن هم و جود ندارد، به همین جهت است که با طرح اشکالات متعدّد مواجه شده و سعى می‌شود که این فضیلت بزرگ را زیر سؤال ببرند.

ابن جوزى پس از نقل ماجراى رد الشمس در باره راویان حدیث مى‌نویسد:

…هذا حدیث موضوع بلا شک وقد اضطرب الرواه فیه…أحمد بن داود لیس بشیء. قال الدار قطنی: متروک کذاب. وقال ابن حبان: کان یضع الحدیث. وعمار بن مطر قال فیه العقیلی: کان یحدث عن الثقاه بالمناکیر. وقال ابن عدی: متروک الحدیث. وفضیل بن مرزوق ضعفه یحیى. وقال ابن حبان: یروی الموضوعات ویخطئ على الثقاه. قال المصنف: قلت وقد روى هذا الحدیث ابن شاهین قال حدثنا أحمد بن محمد بن سعید الهمدانی قال حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی قال حدثنا عبد الرحمن بن شریک قال حدثنی أبی عن عروه بن عبد الله عن قشیر قال: دخلت على فاطمه بنت علی بن أبی طالب رضی الله عنهم فحدثنی أن أسماء بنت عمیس حدثتها أن علی بن أبی طالب وذکر حدیث رجوع الشمس له وهذا حدیث باطل. أما عبد الرحمن بن شریک عن أبیه، فقال أبو حاتم الرازی: هو واهی الحدیث. قال المصنف: قلت [ وأما ] أنا فلا أتهم بهذا إلا ابن عقده فإنه کان رافضیا یحدث بمثالب الصحابه.

این حدیث بدون شک ساختگی است و اضطراب راویان در نقل آن مشهود است، احمد بن داود ضعیف است و دار قطنی گفته است او متروک الحدیث است؛ ابن حبان گفته است: حدیث وضع می کرد. وعمار بن مطر از ثقات روایت منکر نقل می کرده است و ابن عدی گفته است که متروک الحدیث است، وفضیل بن مرزوق را یحی تضعیف نموده است، ابن حبان گفته است که فضیل روایت ساختگی رانقل می کند و نسبت به روایت ثقه اشتباه می کرد. روایتی که از فاطمه بنت علی نقل نموده است این روایت باطل است، عبد الرحمن بن شریک که از پدرش نقل نموده است از نظر أبو حاتم رازی حدیث بی خودی را نقل می کند اگرچه من اورا متهم به این امر نمی کنم اما ابن عقده رافضی است که مثالب صحابه را بازگو می کند.

القرشی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد( الوفاه: ۵۹۷ هـ) الموضوعات، ج ۱ ص ۲۶۶،دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۵ هـ -۱۹۹۵م، الطبعه: الأولى، تحقیق: توفیق حمدان

نقد وبررسی

اگر حدیث ردالشمس تنها از یک طریق نقل مى‌شد جا داشت که ابوالفرج مى‌گفت این حدیث ساختگى است و تخلیط در روایت شده است در حالى که حدیث ردالشمس از طرق متعددى نقل شده است یکى از طرق آن حدیث فاطمه بنت على از اسماء است که مورد نقد ابوالفرج و ابن تیمیه قرار گرفته‌ است.

رواتى را که ابن جوزى تضعیف نموده است بزرگان رجالى آنان را توثیق نموده اند و ما در بر رسى سندى دید گاه علماى رجال را بیان نمودیم اما براى تاکید بیشتر به برخى از آنها اشاره مى‌کنیم.

ابن حبان در باره شخصیت احمد بن داود مى‌نویسد:

کان حافظا متقنا

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفای۳۵۴ هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج۸ ص ۱۰، رقم: ۱۲۰۴۴، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ ـ ۱۹۹۳م؛

ذهبى درباره أحمد بن داود بن موسى مى‌گوید:

قال ابن یونس: أحمد بن داود ثقه.

 الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۱، ص۵۷، رقم: ۴، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

وقال یوسف بن الحجاج…عمار بن مطر ثقه.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، لسان المیزان، ج ۴ ص ۲۷۵، تحقیق:

ابن حجر در باره عبد الرحمن مى‌نویسد:

عبد الرحمن بن شریک بن عبد الله النخعی الکوفی صدوق

عبد الرحمن بن شریک بن عبد الله نخعی راست گو است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱ ص ۳۴۲ رقم ۳۸۹۳، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫

نقد وبررسی نظریه ابن جوزی از ناحیه علمای اهل سنت.

۱٫ اسماعیل بن محمّد عجلونى پس از این که از احمد بن حنبل و ابن جوزى نقل مى‌کند که حدیث ساختگى است، چنین مى‌نویسد:

قال الإمام أحمد لا أصل له وقال ابن الجوزی موضوع لکن خطأوه ومن ثم قال السیوطی أخرجه ابن منده وابن شاهین عن أسماء بنت عمیس وابن مردویه عن أبی هریره وإسنادهما حسن وصححه الطحاوی والقاضی عیاض قال القاری ولعل المنفی ردها بأمر علی والمثبت بدعاء النبی… قال الطحاوی وکان أحمد بن صالح یقول لا ینبغی لمن سبیله العلم أن یتخلف عن حفظ حدیث أسماء لأنه من أجل علامات النبوه قال وهو حدیث متصل ورواته ثقات واعلال ابن الجوزی له لا یلتفت الیه

احمد گفته است که این حدیث اساسی ندارد وابن جوزی گفته است حدیث ردالشمس ساختگی است، این سخن اشتباه است، و به همین سبب سیوطی گفته است: ابن منده وابن شاهین حدیث را از اسماء بنت عمیس روایت کرده اند، وسند آنها سندی حسن ست، و طحاوی و قاضی عیاض آن را حدیثی صحیح دانسته اند، و قاری گفته: شاید این مطلب که بازگشت خورشید بدستور علی علیه السلام صورت گرفته باشد، ردّ شده باشد، امّا بازگشت آن به دعای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم امری ثابت ومسلّم است.کسی که اهل دانش باشد سزاوار است حدیث اسماء را حفظ نماید؛ زیرا این حدیث از نشانه های نبوّت است این حدیث متصل است وروات آن ثقه هستند واعلال ابن جوزی قابل توجه نیست.

العجلونی الجراحی، إسماعیل بن محمد (الوفاه: ۱۱۶۲)، کشف الخفاء ومزیل الإلباس عما اشتهر من الأحادیث على ألسنه الناس،ج ۱ ص ۲۵۵، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۵، الطبعه: الرابعه، تحقیق: أحمد القلاش.

۲٫ سبط ابن جوزى پس از نقل حدیث از طریق فاطمه دختر امام حسین از اسماء بنت عمیس، پرسشى را طرح مى‌کند و مى‌گوید:

اگر بگویند: پدر بزرگت این حدیث را در کتاب الموضوعات ـ که اختصاص به نقل احادیث ساختگى دارد ـ آورده، بنا بر این حدیث ردّالشمس نیز حدیثى ساختگى و بدون اصل است.

همچنین این روایت از نظر سند اضطراب دارد؛ زیرا در سند آن احمد بن داوود و جود دارد که قابل اعتماد نیست. و فضیل بن مرزوق نیز در سند آن فردى ضعیف و غیر قابل اعتماد است.

همچنین برخى از راویان دیگر نیز تضعیف شده اند، مثلا عبدالرحمان بن شریک را ابوحاتم فردى غیر قابل اعتماد می داند.

همچنین جدّت گفته است: ما در نقل این حدیث ابن عقده را متّهم می کنیم؛ زیرا اوفردى رافضى است. ابن جوزى در پاسخ این پرسش به نقد و رد نظر پدر بزرگش پرداخته و مى‌نویسد:

«قول جدی بانه موضوع دعوى بلا دلیل , وقدحه فی رواته لایرد لانا رویناه عن العدول الثقات الذین لا مغمز فیهم ولیس فی اسناده احد ممن ضعفه , وقد رواه ابو هریره ایضا , اخرجه عنه ابن مردویه فیحتمل ان الذین اشار الیهم فی طریقه.

واتـهـام جـدی بـوضعه ابن عقده من باب الظن والشک لا من باب القطع والیقین , وابن عقده مشهور بالعداله کان یروی فضائل اهل البیت ویقتصر علیها ولا یتعرض للصحابه رضی اللّه عنهم بمدح ولا بذم فنسبوه الى الرفض… »

«نظر پدر بزرگم برساختگی بودن این حدیث »، ادّعایی است بدون دلیل؛ زیرا اشکال وی به عدالت راویان حدیث بر می گردد که جوابش آشکار است، زیرا این روایتی که ما نقل کردیم در سندش هیچکدام از این افراد وجود ندارند. امّا اینکه گفته است: « من ابن عقده را متّهم به ساختن این حدیث می کنم »، ادّعایی است بدون دلیل ومجرّد بدگمانی است؛ زیرا ابن عقده مشهور به عدالت است، او تنها حدیث هایی را نقل می کرد که درآنها فضایل اهل بیت آمده بود، ونسبت به اصحاب هیچگونه سخنی در مدح و ذم نمی گوید، به همین جهت وی را به رفض و شیعه بودن نسبت می دهند…

سبط ابن جوزی، شمس الدین أبوالمظفر یو سف بن فرغلی بن عبدالله البغدادی، (المتوفی۶۵۴هـ) تذکره الخواص، ص ۵۴، موسسه اهل البیت (علیه سلام) بیروت ـلبنان ۱۴۰۱٫

۳٫ شهاب الدین خفاجى نیز در پاسخ به شبهه ابن جوزى مى‌نویسد:

«بیشتر آن مطالبى که در کتاب ابن جوزى آمده مردود است، و همانگونه که سیوطى و سخاوى گفته اند: ابن جوزى در کتاب موضوعات بى دقّتى هاى فراوانى دارد، حتّى بسیارى از روایات صحیح را به عنوان حدیث ضعیف و ساختگى معرّفى کرده است، همانگونه که ابن صلاح به این مطلب اشاره کرده است

مصنّف تصریح به صحّت این حدیث نموده و گفته است تعدّد نقل آن شاهد صحیح بودن آن است، و پیش از اوبسیارى از بزرگان مانند طحاوى آن را تصحیح نموده و قائل به راست بودن آن هستند، افرادى مانند ابن شاهین، ابن منده، ابن مردویه آن را روایت کرده اند، طبرانى نیز آن را روایت کرده و مى‌نویسد: روایتى نیکواست. و ابن حجر در شرح ارشاد گفته: اگر خورشید غروب نموده سپس برگردد، با بازگشت خورشید، و قت نیز باز خواهد گشت، دلیل ما همین حدیث است»

خفاجی،شهاب الدین، نسیم الریاض، ج ۳، ص ۱۱٫

نتیجه آن که روایت حدیث ردالشمس که ابوالفرج جوزى و ابن تیمیه حرانى آن را ساختگى و راویان آن را ضعیف دانسته اند با توجه به تصریح علماى رجال مانند ذهبى و ابن حجر عسقلانى هیج مشکل سندى ندارد و همگى مورد و ثوق و اعتماد علماى رجال اهل سنت هستند و اضافه بر این برخى از روات حدیث ردالشمس، از رجال صحیح بخارى و صحیح مسلم هستند، حال چگونه ممکن است به حدیثى احتجاج شود که در سند آن افراد ضعیف ـ آنگونه که ابوالفرج و ابن تیمیه ادّعا نموده اندـ و جود داشته باشد؟

علاوه این پرسش مطرح مى‌شود که چگونه است که هر گاه این افراد احادیثى نقل کنند که در صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده باشد، نقل آنها صحیح و خود آنها افرادى مورد و ثوق و اطمینان هستند، امّا زمانى که همین راویان به نقل حدیث ردّالشمس مى‌پردازند افرادى ضعیف و غیر قابل اعتماد تلقى مى‌گردند و به نقل آنها نیز ارزشى داده نمى شود ؟

پاسخ چند پرسش

۱٫ نقل حدیث رد الشمس در منابع اندک است

واقعه عظیمى مانند بازگشت خورشید اگر اتّفاق افتاده باشد، از حادثه هایى است که کسى نمى تواند آن را انکار و کتمان نماید، و انگیزه نقل و گسترش آن براى انسانها خیلى زیاد است، اما بر عکس مى‌بینیم که تنها عدّه اى بسیار کم آن حادثه را روایت کرده اند، و به همین جهت اصل داستان زیر سؤال مى‌رود.

ابن تیمیه در این باره مى‌نویسد:

فإذا کانت هذه القصه فی خیبر فی البریه قدام العسکر والمسلمون أکثر من ألف وابعمائه کان هذا مما یراه العسکرویشاهدونه ومثل هذا مما تتوفر الهمم والدواعی عن نقله فیمتنع أن ینفرد بنقله الواحد والاثنان فلو نقله الصحابه لنقله منهم أهل العلم کما نقلوا أمثاله لم ینقله المجهولون الذین لا یعرف ضبطهم وعدالتهم ولیس فی جمیع أسانید هذا الحدیث إسناد واحد یثبت تعلم عداله ناقلیه وضبطهم ولا یعلم اتصال إسناده

اگر این قضیه در خبیر و در برابر چشم ارتشیان ومسلمانان که بیش از هزارو چهار صد نفر بودند اتفاق افتاده بود باید همه آن را می دیدند و مشاهده می کردند و چنین قضیه ای را با اهتمام وانگیزه زیاد نقل می کردند و لذا درست نیست که یک نفر ویادو نفر مبادرت به نقل آن نمایند؛ اگر صحابه آن را نقل می کردند، اهل علم از آن ها نقل می نمودند.نه این که انسان های شناخته نشده وکسانی که دقت درعدالت آن ها معلوم نیست نقل کنند، در سندهای این حدیث حتی یک سند وجود ندارد که عدالت راویان و ضابط بودن آنان اثبات شده باشد.

ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (الوفاه: ۷۲۸ )، منهاج السنه النبویه ج ۸ ص ۱۷۷-۱۷۶، دار النشر: مؤسسه قرطبه – ۱۴۰۶، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. محمد رشاد سالم.

نقد وبررسی

اولا: انگیزه و داعى براى پنهان گذاشتن این حادثه فراوان بوده است؛ زیرا اداره سیاسى جامعه و حکومت اسلامى در دست کسانى بود که براى کتمان فضائل و امتیازات اهل بیت و خصوصا امام على علیه السلام برنامه خاصى را سازمان دهى کرده بودند و از تمام امکانات و ظرفیت هاى عمومى‌وخصوصا بیت المال در این راه استفاده بى حد و حصرمى کردند.

ثانیا: این شبهه با داستان دوقطعه شدن قمر( شقّ القمر) که معجزه اى مسلّم و قطعى از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است نقض مى‌شود. همه مفسّران در اصل و اقعه عظیم شقّ القمر اتّفاق نظر دارند، و انگیزه هاى نقل آن نیز خیلى قوى است، با این و جود راویان آن بیشتر از راویان حدیث ردّالشمس نمى باشند.

حتى ابن تیمیه ادّعا کرده است:

وانشقاق القمر کان باللیل وقت نوم الناس

شقّ القمر در شب وهنگامی اتفاق افتاد که مردم خواب بوده اند.

ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (الوفاه: ۷۲۸ )، منهاج السنه النبویه ج ۸ ص۱۷۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – ۱۴۰۶، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. محمد رشاد سالم

معجزه انشقاق قمر در شب که ابن تیمیه ادعا نموده است از اساس دروغ است، زیرا بنا به نقل بخارى، مردم مکّه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خواست معجزه کردند، و آن حضرت نیز معجزه شقّ القمر را انجام داد.

حدثنی عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا یُونُسُ حدثنا شَیْبَانُ عن قَتَادَهَ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ وقال لی خَلِیفَهُ حدثنا یَزِیدُ بن زُرَیْعٍ حدثنا سَعِیدٌ عن قَتَادَهَ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ رضی الله عنه أَنَّهُ حَدَّثَهُمْ أَنَّ أَهْلَ مَکَّهَ سَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ یُرِیَهُمْ آیَهً فَأَرَاهُمْ انْشِقَاقَ الْقَمَرِ.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶ه ـ)، صحیح البخاری، ج ۳ ص ۱۳۳۰ ، بَاب سُؤَالِ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُرِیَهُمْ النبی صلى الله علیه وسلم آیَهً فَأَرَاهُمْ انْشِقَاقَ الْقَمَرِ،ح ۳۴۳۷ـ۳۴۳۸، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

مطابق این نقل، مردم مکه از قبل خبر داشتند، و براى دیدن این اعجاز الهى جمع شده بودند، و باید توجّه داشت که شهر مکّه محلّ رفت و آمد مردم بود و دائماً گروهى از مردم جاهاى دیگر نیز در آن حضور داشتند، و باید جمعى از آنها نیز متوجّه شده باشند که بناست چه اتّفاقى بیفتد، و چه بسا جمعى از آنها نیز در جمع قریش حضور داشته اند، با همه این اوصاف مى‌بینیم تنها عده اندکى آن را حکایت کرده اند.

۲٫ تعارض حدیث ردالشمس با برخی احادیث

برخى اشکال کرده اند که در حدیث صحیح آمده است که خورشید براى احدى جز یوشع حبس نشده است.

ما رواه الامام أحمد حدثنا أسود بن عامر حدثنا أبو بکر بن هشام عن محمد بن سیرین عن أبی هریره قال قال رسول الله إن الشمس لم تحبس لبشر إلا لیوشع علیه السلام لیالی سار إلى بیت المقدس تفرد به أحمد وإسناده على شرط البخاری.

رسول خدا فرمود: خورشید برای بشری جز یوشع که در سفر به بیت المقدس می رفت توقف نکرد، این حدیث را فقط احمد حنبل نقل کرده و تنها است.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر القرشی أبو الفداء ( الوفاه: ۷۷۴ )، البدایه والنهایه، ج ۶ ص ۲۸۲، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت

پس ادّعاى بازگشت خورشید براى امام علی(ع با این حدیث منافات دارد، بنا بر این باید بگوییم داستان بازگشت خورشید براى امام على (ع) صحیح نمى باشد.

نقد وبررسی

در داستان یوشع سخن از حَبس و ماندن خورشید در جاى خود است نه از بازگشت آن.

گذشته از این، حدیث دلالت دارد که در امّت هاى گذشته این معجزه سابقه نداشته و تنها سابقه آن مربوط به یوشع مى‌شود، امّا از این که در آینده نیز اتّفاق نخواهد افتاد سخنى به میان نیامده است، بنا بر این هیچ گونه تعارضى بین این دوحدیث و جود ندارد زیرا فرق است بین ردّ الشمس و حبس آن، مقصود از حبس خورشید جلوگیرى کردن از غروب آن است، به خلاف ردّ الشمس که عبارت است از طلوع آن بعد از غروب.

لذا بجهت تفاوتهایى که بین ردالشمس و حبس و جود دارد صالحى شامى مى‌نویسد:

لا یعارضه ما رواه أحمد بسند صحیح عن أبی هریره ” لم تحبس الشمس إلا لیوشع بن نون.

 حدیث ردالشمس با آنچه که احمد به سند صحیح از ابوهریره نقل نموده معارضه نمی کند.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای۹۴۲هـ)، سبل الهدى والرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۹ ص ۴۳۹، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۴هـ

 عسقلانى می‏گوید:

فلم تحبس الشمس الا لیوشع ولیس فیه نفی أنها تحبس بعد ذلک لنبینا

مقصود از این روایت آن است که بر انبیای پیشین تنها بر یوشع خورشید حبس شد، و این دلالت ندارد که برای پیامبر ماصلی الله علیه وآله حبس نمی‏شود.

ابن شهاب الدین البغدادی، زین الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدین البغدادی ثم الدمشقی الشهیر بابن رجب الوفاه: ۷۹۵هـ، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۲۱، دار النشر: دار ابن الجوزی – السعودیه / الدمام – ۱۴۲۲هـ، الطبعه: الثانیه، تحقیق: أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد.

۳٫ اختلاف در جزئیات

احادیثى که در باره ردالشمس نقل شده است از نظر بیان خصوصیّات و جزئیّات حادثه اختلاف دارند و این دلیل بر عدم استوارى آن است.

۱٫ مطابق بعضى روایات، على علیه السلام به سبب تقسیم غنیمت هاى جنگ خیبر نمازشان به تأخیر افتاده بود، و مطابق دسته دیگرى از روایات، علّت تأخیر نماز على علیه السلام‌ رعایت حال پیامبر بود چون سر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در دامن حضرت بود ه است.

۲٫ در بعضى روایات آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در حال دریافت و حى سر بر دامن على علیه السلام داشته است و در برخى دیگر آمده است که حضرت به خواب رفته بود.

۳٫ در برخى نقل ها آمده است که ردّ الشمس در غزوه خیبر ـ که مکانى دور از مدینه است ـ اتّفاق افتاد، و در برخى روایات آمده که خورشید نیمى از مسجد را روشن ساخت.

واختلافات دیگرى که در روایت هاى مختلف آمده است.

ابن تیمیه دقیقا همین اختلاف را به عنوان شبهه مطرح کرده و یکى از علت هاى عدم و قوع ردالشمس قرار داده است و در این باره مى‌نویسد:

وهذا اللفظ یناقض الأول ففیه أنه نام فی حجره من صلاه العصر إلى غروب الشمس وأن ذلک فی غزوه خیبر بالصهباء وفی الثانی أنه کان مستیقظا یوحى الیه جبریل ورأسه فی حجر علی حتى غربت الشمس وهذا التناقض یدل على أنه غیر محفوظ لأن هذا صرح بأنه کان نائما هذا الوقت وهذا قال کان یقظان یوحى إلیه…

این روایت با روایت اول در تناقض است، زیرا در این روایت آمده است که رسول خدا سر بر دامن علی از نماز عصر تا غروب شمس خوابیده بود. واین حادثه در غزوه خیبر در صهباء بوده. در روایت دوم آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله بیدار بوده و در حال گرفتن وحی از پیک آسمانی بوده است و سرحضرت در دامن علی تا غروب شمس بوده است؛ این دونقل متناقض هستند و دلالت بر عدم وقوع حادثه می کند…

ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۸، ص ۱۷۵ و۱۷۲، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه:الأولى، ۱۴۰۶هـ

نقد وبررسی

اختلاف در جزئیات حادثه دلیل بر دروغ بودن اصل داستان نیست زیرا اگر این سخن را ملاک صحت و کذب قرار دادید بسیارى از حوادث تاریخى بلکه روایات مربوط به احکام عملى نیز از کار خواهد افتاد، چون بیشتر نقلها با اختلاف در جزئیات بدست ما رسیده است.

به سخن دیگر، بسیارى از و قایع تاریخى با و جود کثرت روایات، اختلاف در جزئیّات آن بیشتر است، حتّى در معجزه عظیمى مانند شقّ القمر که شبهه اى در اصل و قوع آن و جود ندارد در بیان جزئیّات آن اختلاف زیادى و جود دارد مثلا در بعضى روایات آمده است که ماه دونیم شد و هر نیمى بر فراز کوهى قرار گرفت ترمذى از جُبَیْرِ بن مُطْعِمٍ از پدرش نقل مى‌کند:

حدثنا عبد بن حُمَیْدٍ حدثنا محمد بن کَثِیرٍ حدثنا سُلَیْمَانُ بن کَثِیرٍ عن حُصَیْنٍ عن مُحَمَّدِ بن جُبَیْرِ بن مُطْعِمٍ عن أبیه قال انْشَقَّ الْقَمَرُ على عَهْدِ النبی صلى الله علیه وسلم حتى صَارَ فِرْقَتَیْنِ على هذا الْجَبَلِ وَعَلَى هذا الْجَبَلِ…

السلمی، محمد بن عیسى أبو عیسى (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج ۵ ص ۳۹۸، رقم: ۳۲۸۹، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

مطابق نقل روایت مسلم از عبدالله بن مسعود با دونیم شدن ماه، نیمى از آن پشت کوه و نیمى در سمت دیگر کوه قرار گرفت.

حدثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بن مُعَاذٍ الْعَنْبَرِیُّ حدثنا أبی حدثنا شُعْبَهُ عن الْأَعْمَشِ عن إبراهیم عن أبی مَعْمَرٍ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال انْشَقَّ الْقَمَرُ على عَهْدِ رسول اللَّهِ فِلْقَتَیْن فَسَتَرَ الْجَبَلُ فِلْقَهً وَکَانَتْ فِلْقَهٌ فَوْقَ الْجَبَلِ فقال رسول اللَّهِ اللهم أشهد ِ

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری ( الوفاه: ۲۶۱ )، صحیح مسلم، ج ۴ ص ۲۱۵۸، رقم: ۲۸۰۰دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی.

بخارى از عبدالله نقل مى‌کند:

حدثنا عَبْدَانُ عن أبی حَمْزَهَ عن الْأَعْمَشِ عن إبراهیم عن أبی مَعْمَرٍ عن عبد اللَّهِ رضی الله عنه قال انْشَقَّ الْقَمَرُ وَنَحْنُ مع النبی بِمِنًى فقال اشْهَدُوا وَذَهَبَتْ فِرْقَهٌ نحو الْجَبَلِ وقال أبو الضُّحَى عن مَسْرُوقٍ عن عبد اللَّهِ انْشَقَّ بِمَکَّهَ وَتَابَعَهُ محمد بن مُسْلِمٍ عن بن أبی نَجِیحٍ عن مُجَاهِدٍ عن أبی مَعْمَرٍ عن عبد اللَّهِ.

ما با رسول خدا صلی الله علیه وآله در منی بودیم که شق القمر شد؛ اما روایت دیگر از همین شخص چنین است که در مکه این واقعه اتفاق افتاده است.

البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله الجعفی الوفاه: )، الجامع الصحیح المختصر،۲۵۶، ج ۳ ص ۱۴۰۴، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

پرسشى که در این جا مطرح مى‌گردد این است که باتوجه به قطعى بودن و اقعه انشقاق قمر چرا در جزئیات آن اختلاف فاحش و جود دارد ؟ آیا با اختلاف در جزئیات باید اصل جریان انشقاق قمر را انکار کنیم ؟

واقعیت این است که افرادى که به نقل یک و اقعه می پردازند از نظر استعداد، و هدفى که از نقل آن دارند مختلف هستند، غالب افراد سخنان دیگران را نقل به معنى می کنند، بعضى یک و اقعه را با تمام جزئیّات آن بخاطر می سپارند و آن را براى دیگران بازگومی کنند، عدّه اى تنها بعضى جزئیّات که برایشان مهمّ بوده در نظرشان مانده و همان را نقل می کنند، و برخى نیز به نقل اصل داستان و کلّیّاتى از آن اکتفا می کنند و کارى به نقل جزئیّات ندارند. این گونه اختلاف ها در نقل، سبب زیر سؤال رفتن اصل حادثه نمى شود؛ زیرا همه روایت ها در اصل و قوع آن اتّفاق دارند، آرى اگر در یکى از جزئیّات بین دونقل اختلاف و جود داشته باشد، تنها همان بخش از داستان و خصوصیّت آن از درجه اعتبار ساقط می شود نه اصل آن.

در جریان بازگشت شمس نیز اختلاف در جزئیّات موجب این نمی شود که اصل داستان زیر سؤال برود، با اینکه در مقدار ارتفاع خورشید نقل ها مختلف است، لیکن همه روایات در یک نکته اتّفاق نظر دارند، و آن این است که مقدار بازگشت خورشید به اندازه اى بود که و قت نماز عصر رسید و على علیه السلام از جاى برخاسته و نماز عصر را خواند. آرى ممکن است در نقل بعضى راویان بالا آمدن آن، تا و سط آسمان ذکر شده باشد، که این یک نوع اختلاف در نقل است. امّا خصوصیّات و جزئیّاتى که براى علّت تأخیر نماز امام على علیه السلام نقل شده، هیچ منافاتى بین آنها و جود ندارد، سر نهادن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بر دامن على علیه السلام به سبب دریافت و حى با خوابیدن اوقابل جمع است، زیرا می توانیم بگوییم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سر بر دامن على علیه السلام گذاشته و خوابید، و علّت آن حالت مخصوص دریافت و حى بود، همانگونه که صحیح است بیدار شدن و سر از دامن على علیه السلام برداشتن را به همان معناى پایان حالت مخصوص دریافت و حى بدانیم، به همین جهت در برخى روایت ها که در ابتداى آنها سخن از دریافت و حى است در ادامه سخن از بیدار شدن به میان آمده است.

امّا آنچه در برخى روایات آمده است که على علیه السلام به سبب تقسیم غنیمتهاى جنگ خیبر نمازشان به تأخیر افتاد، آن هم منافاتى با روایات دیگر که می گوید به سبب اینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سر بر دامن و ى نهاده بود نمازش به تأخیر افتاد ندارد، زیرا ممکن است ابتدا تقسیم غنیمت ها سبب شده بود تا نتواند در اول و قت نمازش را بخواند، و همین که براى اقامه نماز نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفته بود پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم سر بر دامنش گذاشته و خوابیده بود، همچنین دیگر اختلافات در جزئیّات که همگى قابل توجیه است و تعارضى بین آنها و جود ندارد.

۴٫ پیامد های منفی رد الشمسش

الف: قضا شدن نماز

ابن تیمیه پس از بیان کراهت خوابیدن بعد از نماز عصر و اینکه پیامبر هنگام خواب قلبش بیدار و فقط چشمش خواب است مى‌نویسد:

ثم تفویت الصلاه بمثل هذا إما أن یکون جائزا وإما أنه لا یجوز فإن کان جائزا لم یکن على علی إثم إذا صلى العصر بعد الغروب ولیس علی أفضل من النبی والنبی فاتته العصر یوم الخندق حتى غربت الشمس ثم صلاها ولم ترد علیه الشمس وکذلک لم ترد لسلیمان لما توارت بالحجابوقد نام النبی ومعه علی وسائر الصحابه عن الفجر حتى طلعت الشمس ولم ترجع لهم إلى الشرق وإن کان التفویت محرما فتفویت العصر من الکبائر وقال النبی من فاتته صلاه العصر فکأنما وتر أهله وماله.

اگر فوت شدن نماز یک امر جائز بوده در این صورت علی با خواندن نماز عصرش بعد از غروب گناهی نکرده است، و از طرفی علی از پیامبر صلی الله علیه وآله که افضل نیست، چون آن حضرت نماز عصرش در روز خندق فوت شد و بعد از غروب خورشید آن را خواند و خورشید هم باز نگشت.

و اگر فوت شدن نماز حرام بوده است پس علی گناه کبیره انجام داده است، از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت است که هر که نماز عصرش را فوت نماید مثل این است که اهل ومالش را رهانموده است

الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (الوفاه: ۷۲۸ )، منهاج السنه النبویه، ج ۸ ص ۱۷۵، دار النشر: مؤسسه

نقد وبررسی

آنگونه که در برخى روایات آمده است؛ نماز على علیه السلام ‌به طور کامل فوت نشده بود، بلکه و قت فضیلت نماز عصر تمام شده بود و خورشید در آستانه غروب بود، بنا بر این مى‌شد در همان زمان اندک نماز را به صورت ادا بجا آورد، امّا با دعاى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خورشید به جایگاهى بازگشت که و قت فضیلت نماز عصر بود و حضرت، نماز را در و قت فضیلت بجا آورد.

ومطابق دسته دیگرى از روایات حضرت على علیه السلام در همان حال که نشسته بود و سرِ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را به دامن داشت نماز خویش را خواند و براى رکوع و سجده ها اشاره مى‌کرد،امّا پس از برخاستن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و دعاى حضرت، با بازگشت خورشید نماز را ایستاده و با تمام شرائط بجا آورد.

این مطلب را بسیارى از بزرگان شیعه در کتاب هاى خویش آورده و بدان تصریح کرده اند، بخشى از این سخنان در بخش « استدلال به حدیث ردّالشمس در کتاب هاى فقهى » ذکر شد.

شیخ مفید از برخى اصحاب نقل مى‌کند:

مَا رَوَتْهُ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ وَ أُمُّ سَلَمَهَ زَوْجُ النَّبِیِّ ص وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ وَ أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیُّ فِی جَمَاعَهٍ مِنَ الصَّحَابَهِ أَنَّ النَّبِیَّ ص کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَنْزِلِهِ وَ عَلِیٌّ ع بَیْنَ یَدَیْهِ إِذْ جَاءَهُ جَبْرَئِیلُ ع یُنَاجِیهِ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَلَمَّا تَغَشَّاهُ الْوَحْیُ تَوَسَّدَ فَخِذَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَلَمْ یَرْفَعْ رَأْسَهُ عَنْهُ حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ فَاضْطُرَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لِذَلِکَ‏ إِلَى صَلَاهِ الْعَصْرِ جَالِساً یُومِئُ بِرُکُوعِهِ وَ سُجُودِهِ إِیمَاءً فَلَمَّا أَفَاقَ مِنْ غَشْیَتِهِ قَالَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَ فَاتَتْکَ صَلَاهُ الْعَصْرِ قَالَ لَهُ لَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أُصَلِّیَهَا قَائِماً لِمَکَانِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ الْحَالُ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا فِی اسْتِمَاعِ الْوَحْیِ فَقَالَ لَهُ ادْعُ اللَّهَ لِیَرُدَّ عَلَیْکَ الشَّمْسَ حَتَّى تُصَلِّیَهَا قَائِماً فِی وَقْتِهَا کَمَا فَاتَتْکَ فَإِنَّ اللَّهَ یُجِیبُکَ لِطَاعَتِکَ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ فَسَأَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ اللَّهَ عَزَّ اسْمُهُ فِی رَدِّ الشَّمْسِ فَرُدَّتْ عَلَیْهِ حَتَّى صَارَتْ فِی مَوْضِعِهَا مِنَ السَّمَاءِ وَقْتَ الْعَصْرِ فَصَلَّى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع صَلَاهَ الْعَصْرِ فِی وَقْتِهَا ثُمَّ غَرَبَتْ فَقَالَتْ أَسْمَاءُ أَمَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْنَا لَهَا عِنْدَ غُرُوبِهَا صَرِیراً کَصَرِیرِ الْمِنْشَارِ فِی الْخَشَبَه

اسماء بنت عمیس و ام سلمه همسر رسول خدا (ص)، و جابر بن عبد اللَّه انصارى، و ابو سعید خدرى، و گروهى از اصحاب رسول خدا (ص) نقل کرده اند که پیغمبر (ص) روزى در خانه خود بود و على علیه السّلام نیز در خدمت او بود، در این هنگام جبرئیل از جانب خداى سبحان نزد وی آمد و با او به رازگوئى پرداخت، و چون (هنگام رسیدن) وحى آن حضرت را سنگینى عارض می شد و به ناچار بجائى تکیه می کرد، در اینجا هم چون (وحى) رسید زانوى امیر المؤمنین را بالش کرد (و سر خویش را بر آن نهاد) و سر بر نداشت تا خورشید غروب کرد، امیر المؤمنین علیه السّلام (چون نمی توانست سر رسول خدا (ص) را بر زمین بگذارد) نماز عصر را به حال نشسته خواند و به ناچار رکوع و سجده آن را با اشاره برگزار کرد، و چون رسول خدا بحال عادى برگشت، به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: آیا نماز عصر از تو فوت شد؟ عرض کرد: اى رسول خدا به خاطر شما و آن حالتى‏ که براى شنیدن وحى به شما دست داده بود نمى‏توانستم (سر شما را بر زمین بگذارم) ایستاده نماز بخوانم! فرمود: خدا را بخوان تا خورشید را برایت باز گرداند و تو نمازت را چنانچه از تو فوت شده ایستاده بخوانى، ( اگر در این باره خدا را بخوانى ) خداوند دعایت را مستجاب می کند، چون تو در حال اطاعت خدا و رسول او بوده‏اى، پس امیر المؤمنین علیه السّلام برگشتن خورشید را از خداوند درخواست کرد و خورشید بازگشت و در جائى از آسمان قرار گرفت که وقت نماز عصر بود، پس امیر المؤمنین علیه السّلام نماز عصر را دو وقت خواند سپس خورشید غروب کرد، اسماء می گوید: به خدا سوگند هنگام غروب کردن صدائى از آن شنیدیم مانند صداى کشیده شدن ارّه در میان چوب‏.

الشیخ المفید،أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی ( ۳۳۶ – ۴۱۳ ه‍ )، لإرشاد،ج ۱ ص ۳۴۵، تحقیق مؤسسه آل البیت ( ع ) لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان سال چاپ: ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م

ب: تغییر درنظام هستی

عالم آفرنیش و هستى بر پایه نظم استوار است، و یکى از ادله اثبات و جود خداوند نظم دقیق حاکم بر آفرنیش و حرکت همه کرات آسمانى و از جمله زمین و خورشید مى‌باشد که کوچکترین تغییرى در آن قابل تصور نیست.

حال این پرسش مطرح مى‌گردد که آیا بازگشت خورشید پس از غروب ( همان گونه که حدیث ردالشمس مى‌گوید ) حرکتى بر خلاف حرکت معمول و متعارف منظومه شمسى که موجب اختلال نظام عالم آفرینش شده نیست ؟ در حالى که مى‌بینیم هیچگونه اختلالى صورت نگرفته است، و این خود دلیل بر عدم صحّت داستان ردّالشمس است.

بررسی شبهه

تردیدى نیست که این حادثه عظیم یک معجزه الهى است که با در خواست رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم اتّفاق افتاده است، و در مواردى که معجزه‌اى صورت می‌گیرد کارى فراتر از قانون طبیعت انجام مى‌پذیرد گرچه این خود تابع نظام علت و معلول است، و از نظرعقل محال نیست. و اصولا همه معجزه‌ها کارهایى خلاف عادت هستند؛ اما بر خلاف نظم حاکم بر هستى نیست.لذا و قوع ردّالشمس براى یوشع به عنوان معجزه اى الهى که فریقین بر آن اتّفاق نظر دارند و اقع شده و هیچ گونه تغییرى درنظام هستى پدید نیاورده است، اگر چنانچه ردالشمس یک امر خلاف نظم و نظام هستى بود بایستى این اشکال نسبت به رد الشمس براى یوشع نیز مطرح مى‌شد در حالى که از نظر مفسرین اهل سنت یک امر پذیرفته و درمنابع مهم و معتبر اهل سنت گذراش شده است که ذیلا به آن اشاره مى‌کنیم.

ابن جریر طبرى نقل مى‌کند:

فقاتلهم یوشع یوم الجمعه قتالا شدیدا حتى أمسوا وغربت الشمس ودخل السبت فدعا الله فقال للشمس إنک فی طاعه الله وأنا فی طاعه الله اللهم اردد علی الشمس فردت علیه الشمس فزید له فی النهار یومئذ ساعه فهزم الجبارین واقتحموا علیهم یقتلونهم…

یوشع به همراه سپاهیانش با ستمگران می جنگید، واین نبرد تا غروب خورشید ادامه یافت، یوشع که می خواست سرنوشت جنگ را با شکست دشمن یکسره نماید، رو به خورشید نموده چنین گفت: « تو در حال فرمانبرداری از دستورات الهی هستی، من نیز در حال طاعت امر پروردگار هستم، خدایا خورشید را برای من برگردان » خورشید برای وی بازگشت و روز همچنان ادامه یافت تا اینکه دشمن شکست خورد و ستمگران پا به فرار گذاشتند.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای ۳۱۰هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱ ص ۲۶۰، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ

همچنین مشابه این معجزه در داستان شقّ القمر نیز که کوچک ترین شبهه اى در و قوع آن و جود ندارد اتّفاق افتاده است، آن معجزه عظیم نیز باید نظام طبیعت را به هم مى‌زد، و لى چنین اتّفاقى نیفتاد.

بخارى از انس بن مالک نقل مى‌کند:

حدثنی عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا یُو نُسُ حدثنا شَیْبَانُ عن قَتَادَهَ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ وقال لی خَلِیفَهُ حدثنا یَزِیدُ بن زُرَیْعٍ حدثنا سَعِیدٌ عن قَتَادَهَ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ رضی الله عنه أَنَّهُ حَدَّثَهُمْ أَنَّ أَهْلَ مَکَّهَ سَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ یُرِیَهُمْ آیَهً فَأَرَاهُمْ انْشِقَاقَ الْقَمَرِ.

اهل مکه از رسول خدا صلی الله علیه وآل‍ه معجزه ای در خواست کردند، پیامبر صلی الله علیه وآله شکافتن ماه و دو نیمه شدن آن را نشان داد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶ه ـ)، صحیح البخاری، ج ۳ ص ۱۳۳۰ ، بَاب سُؤَالِ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُرِیَهُمْ النبی صلى الله علیه وسلم آیَهً فَأَرَاهُمْ انْشِقَاقَ الْقَمَرِ،ح ۳۴۳۷، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

فخر رازى در این باره مى‌نویسد:

…والمفسرون بأسرهم على أن المراد أن القمر انشق، وحصل فیه الانشقاق، ودلت الأخبار على حدیث الانشقاق، وفی الصحیح خبر مشهور رواه جمع من الصحابه، وقالوا: سئل رسول الله صلى الله علیه وسلم آیه الانشقاق بعینها معجزه، فسأل ربه فشقه ومضى…

مفسران همگى بر این عقیده‏اند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد واخبار هم بر این مطلب دلالت دارد. در صحیح روایتی مشهور است که برخی از صحابه آن را نقل وگفته اند: از رسول خدا صلی الله علیه وآله‍ه درباره انشقاق قمر سؤال شد پیامبر صلی الله علیه وآله از خدا خوا ست پس ماه دو نیم شد…

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۲۹ ص ۲۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

نتیجه آنچه گذشت

رد الشمس معجزه اى الهى است که با در خواست رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تحقق پیدا کرده است، و مواردى از این قبیل که با عنوان معجزه مطرح مى‌شود با قوانین طبیعى قابل محاسبه و مقایسه نیست، بلکه فقط از جنبه عقلى در باره آن داورى مى‌شود که آیا با معیارهاى عقل بشرى سازگارى دارد یا خیر؟ در نگاه اول عقل بشر هر اتفاقى را که در تضاد با قوانى حاکم بر طبیعت باشد رد مى‌کند، و لى در نهایت همین عقل پس از دریافت استثناهایى به نام معجزه که به فرمان خالق و آفریننده همان قوانین حاکم است مى‌پذیرد که معجزه یعنى کارى که بر خلاف عادت و مافوق قوانین حاکم است و محال عقلى ندارد و لذا همان گونه که واقعه انشقاق القمر و مسئله‌ى معراج پیامبر صلى الله علیه و آله مشکل در نظم جهان و سیارات به و جود نیا و رده است همینطور و اقعه ردالشمس براى على علیه السلام‌ برخلاف نظم حاکم نبوده و تغییر در نظام هستى پدید نمى آرود، و به عنوان معجزه‌اى الهى مانند دیگر معجزات غیر قابل انکار خواهد بود.

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت و لى عصر



سایتی به وسعت همه چیز که در اون سعی میکنم تجربیات و مطالب در خور توجه رو که دوستشون دارم قرار بدم و امیدوارم با پیشنهادات و انتقادات خودتون من رو راهنمایی کنید. با تشکر


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوست داری سایت خودتو داشته باشی همین الان این کار رو بکن
امتیاز دهید:
به این صفحه

به این سایت
برای محبوب کردن سایت روی 1+ کلیک کنید