سخنان کوتاه از دکتر شریعتی

سخنان کوتاه از دکتر شریعتیReviewed by Mj on Jul 20Rating: 4.5

۳۳۳۵۶۵۲۵۲۷۸۷۶۵۸۴۶۸۸۶

داشتن هاست که به ما هدف می دهد

دکتر علی شریعتی / تاریخ تمدن ۲ / صفحه ۹۴

 

 

چه خوشبختی بزرگی ست بدبختی های کوچک ! روح های اندکی که از رنجهای حقیر به ناله می آیند، دردهای روزمره گرفتارشان میکند ، قدر سعادت بزرگی را که خداوند نصیبشان کرده است نمی دانند . اینها از لذتهای روزمره و نعمتهای ریخته پاش هم غرق شور و شعف میشوند . این دنیا ، برای این دلها بهشت است . کامی که با آب نبات شیرین می شود چقدر آسان میتواند خوشبخت باشد .

دکتر علی شریعتی / آثار گونه گون / صفحه ۷۵

 

 

تشیع علوی تشیع رسم است
تشیع صفوی تشیع اسم
تشیع علوی تشیع پیروی است
تشیع صفوی تشیع ستایش
تشیع علوی تشیع اجتهاد است
تشیع صفوی تشیع جمود
… تشیع علوی تشیع مسئولیت است
تشیع صفوی تشیع تعطیلی همه مسئولیت ها
تشیع علوی تشیع آزادی است
تشیع صفوی تشیع عبودیت است
تشیع علوی تشیع انقلاب کربلاست
تشیع صفوی تشیع فاجعه کربلا
تشیع علوی تشیع شهادت است
تشیع صفوی تشیع مرگ
تشیع علوی تشیع توسل برای تکامل است
تشیع صفوی تشیع توسل برای تقلب
تشیع علوی تشیع یاری حسین است و
تشیع صفوی تشیع گریه بر حسین

دکتر علی شریعتی / تشیع علوی تشیع صفوی

 

 

 

مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر روند , خطرناک تر می گردد . نمی توان بازگشت , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت .

دکتر علی شریعتی / گفتگو های تنهائی

 

 

 

حکومت با زکات کاخ می سازد و کاخ سازی اش را در مسجد توجیه می کند . سرمایه داران حکومتی , با پول زکات چاق و چاق تر می شوند و در مساجد پیروزی شان را به رخ مردم می کشند .

دکتر علی شریعتی / کتاب شیعه / صفحه ۲۰۰

 

 

 

  • نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ساعت ۲۱:۸ توسط بهتاش | ۲۳ دلگویه

 

و چه فاجعه‌ای است که باطل ، به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر !

دکتر علی شریعتی / حج

 

خدایا : خود خواهی را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

دکتر علی شریعتی _ کتاب نیایش

 

گوسفندی ذبح کن و لقمه ای به گرسنه ای ببخش !
وه که این حج , کلافه ام می کند !
چهار سال است که هنوز از حج باز نگشته ام ! هنوز حاجی نشده ام !!!

دکتر علی شریعتی / گفتگو های تنهائی

 

  • نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت ۲۰:۲۷ توسط بهتاش | ۲۶ دلگویه

 

 

من علت تمام بدبختی و این روح ذلت پذیری را در دو چیز می بینم :

یکی تقیه در برابر حاکم و دیگری , ریا در برابر عوام .

دکتر شریعتی

  • نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۱۵ توسط بهتاش | ۱۲ دلگویه

 

 

بهترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…

 

 

لحظه لحظه زندگی را سپری میکنیم تا به خوشبختی برسیم ٬

غافل ازاینکه خوشبختی در همون لحظه ای بود که سپری شد.

 

 

رنج جان کاهی است

گنج بودن و مجهول ماندن !

گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن!

رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن!

علم بودن عالم نیافتن!

زیبا بودن و نادیده ماندن!

فریاد بودن و نا شنیده ماندن!

نور بودن و روشن نکردن!

آتتش بودن و گرم نساختن!

عشق بودن و دلی نیافتن !

روح بودن و کالبدی نبودن!

چشمه بودن و تشنه ای نیافتن!

پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن!

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن!

چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن….

چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن!

 

 

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن … اما حرفی را که ما می گوییم!

 

 

هی به این فکر میکنم که ما در اینجا عرق میریزیم و وضعمان این است

و انها در انجا عرق میخورند و وضعشان آن …
نمیدانم مشکل در نوع عرق هاست یا در خوردن و ریختن ما!!!

 

عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن…
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمیشود که داغ نیست و نمیسوزاند

که سوزاننده نیست !

(دکتر علی شریعتی )

 

  • نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۵۵ توسط بهتاش | ۲۹ دلگویه

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو…

” دکترعلی شریعتی”

دوستای گلم نظراتتون رو تو پست پایینی بذارین ..ممنون

  • نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۷:۴۴ توسط بهتاش

 

 

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند .اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند

 

 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

 

  • نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۵:۲۲ توسط بهتاش | ۴۸ دلگویه

 

ای مترسک بیهوده دل به این مزرعه مبند

کلاغی که دیروز آرزوی دیدنش را داشتی

امروز بر شانه های مترسکی دیگر آشیانه کرده است …

“بهتاش تفرشی ”

 

 

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا بود

در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !

“دکتر شریعتی ”

  • نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۲۳ توسط بهتاش | ۳۶ دلگویه

 

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

” در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود ”

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

 

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستن

 

رنج جان کاهی است

گنج بودن و مجهول ماندن !

گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن!

رنج بزرگی است  علم بودن و عالم نداشتن!

علم بودن عالم نیافتن!

زیبا بودن و نادیده ماندن!

فریاد بودن و نا شنیده ماندن!

نور بودن و روشن نکردن!

آتش بودن و گرم نساختن!

عشق بودن و دلی نیافتن !

روح بودن و کالبدی نبودن!

چشمه بودن و تشنه ای نیافتن!

پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن!

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن!

چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن….

چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن…

 

وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش!!

 

لطفا نظرات زیباتونو تو پست پایینی قرار بدین ….

 

  • نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۷:۱۸ توسط بهتاش

 

ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او کجاست؟(د. ع شریعتی

بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا به عریانی خویش بگشاید. هر چند‎ ‎انجا‎ جز رنج  و پریشانی نباشد‎ ‎, اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن‎!( د.ع شریعتی

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،  زندگی به رنج کشیدنش می ارزد

گاهی گذشتن از معشوق ، بخاطر عشق نهایت عاشق شدن است

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد

شخصی را به جهنم بردند

در راه برمیگشت و به عقب خیره می شد ، ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید

فرشتگان پرسیدند چرا ؟؟؟؟پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگتاه کرد ، او امید به بخشش داشت

(خدا جونم خیلی دوست دارم )

 

 

مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند
اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند “”دکتر شریعتی

 

  • نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۰:۹ توسط بهتاش | ۳۹ دلگویه

 

تا بی پناه نگردم،پناهم نخواهی داد
تا نیفتم،دستم را نخواهی گرفت

 

می دانم تشنه ای اما…..
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد

 

جامعه دو طبقه دارد:۱-طبقه ای که می خورد و کار نمی کند۲-طبقه ای که کار می کند و نمی خورد

 

بد است در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،سکوت مردانه و غرور امیز مرد نباید بشکند ،در برابر هیچ دردی ،لب مرد به شکوه نباید الوده گردد من از نالیدن بیزارمسنگین ترین درد ها و خشن ترین ضربه های افرینش تنها می تواند مرا به سکوت وادارند
نالیدن،زاریدن،گله کردن،شکایت بد است.

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید………..

شهید کتر علی شریعتی

 

  • نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۰ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

به نام یگانه عاشق هستی

 

به دنبال واژه ها مباش….کلمات فریبمان می دهند

وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند

…….

خداوند می فرمایند :هرگاه بنده ای مرا می خواند

آن چنان به سخنان او گوش می دهم

که انگار بنده و آفریده ای جز او ندارم

اما شگفتا!!!

بنده ام همه را طوری می خواند

که انگار همه خدای او هستند

جز من.

 

……….

اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛

کمر شکسته ترین بودم.

…………

بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد..

………..

زیبایی اندام مرد ،در داشتن کمری است که  سرش می رود اما خم نمیشود . رکوع چنین اندامی از سجود نمازگزاران حرفه ای ، خدا و فرشتگان را بیشتر خوشنود میکند …

……….

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستند.

……….

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست

پ ن :سلام خدمت همه دوستاران دکتر شریعتی… چند وقتی نبودم ولی به در خواست برخی از دوستان دوباره اومدم . با نظرای زیباتون به من امیده نوشتن بدین ….

یا حق

 

 

  • نوشته شده در سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۵ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند ( دکتر علی شریعتی )

 

 

مردم اغلب بی انصاف‌ بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش.
اگر مهربان باشی تورا به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش.
اگر موفق شوی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش.
آنچه رادر طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش.
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی شادمان باش.
نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش.
بهترینهایت را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد
و در نهایت می بینی
هر آنچه هست میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم!

” دکتر علی شریعتی ”

 

 

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند……

 

……………………………

 

لحظه ها خمیازه میکشند …..

انگار توان حرکت ندارند …..

عقربه های ساعت را به جلو کشیدم

شاید

لحظه دیدارمان نزدیک تر شود …

ولی افسوس

زمان، نامرد تر از این حرفاست …

بهتاش تفرشی

 

  • نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت ۱۹:۱۳ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند……

دکتر علی شریعتی

آنقدر آرزو به گور برده ام که ، محلی برای جسدم نماند …. پرویز شاپور

انسان آزاد بهدنیا آمده ولی در همه جادر زنجیر است .ژان ژاک

 

دوباره نگاهمان به هم گره خورد .

در دلم عشق فریاد میزد  ..

ولی

هیچ کس صدای او را نمی شنید..

وقتی که دستان گرمش را گرفتم .

روح از کالبد وجودم پر کشید

خواستم بگویم دوستت دارم

که یکباره میانمان دیواری کشیده شد .

دیواری که نامش روزگار بود

حال من ماندم و این دل افسرده

تنهای تنها

برای همیشه

او در زندان سینه ام محبوس بود

و من در زندان روزگار..

بیچاره دلم .

چه بهای سنگینی باید درمقابل این شکست بپردازد.

حال تکلیف دلم چه خواهد بود ؟؟؟

بهتاش تفرشی

 

  • نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۷:۳۸ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

یا حق

خودت را چنان بساز تا بتوانی بازیگر خوب و لایق این نمایشی باشی که قلم تقدیر در صحنه این زمین برای فرزند آدمی نوشته است …

زیبایی اندام مرد ،در داشتن کمری است که  سرش می رود اما خم نمیشود . رکوع چنین اندامی از سجود نمازگزاران حرفه ای ، خدا و فرشتگان را بیشتر خوشنود میکند …

 

بچه که بودیم ” بچه بودیم .

بزرگ که شدیم ” بزرگ که نشدیم هیچ

دیگه همون بچه هم نیستیم

برای عشق پاک بچگیها دلم تنگ شده

 

بزرگترین رنج این است که آدم باشد ، بدون اینکه بداند برای چه هست ؟؟

 

عالی ترین نشان کمال یک روح، میزان احساس خفقانی است که از زیستن می کند .

دکتر علی شریعتی

 

دروغ

دروغ میـگفت ..

بارها از او پرسیده  بودم که دوستم داری ؟؟

میگفت : آری ؟؟

ولی،

ولی از چشمانش آشکار بود که دروغ میگوید …

نگاهش از ترجمه عشق عاجز بود

تا اینکه روزگار

روزگار پیش عشق دروغمان سنگی انداخت

و ما را بی هم  از هم کرد..

برای همیشه …

تا ابد …

در دلم شراره آتشی بود که درونم را می سوزاند  .

از جداییمان  چند ماهی گذشت …

تا روزی که ،،،

او را با دیگری دیدم ….

گمانم دل به او  داده بود…

و در آن دور دست

به دل ساده من می خندید …

بهتاش تفرشی

راستی از آرشیو وب دیدن کنین

دوستای گلم لطفا نظرات زیباتونو تو پست پایینی بذارین … ممنون

 

  • نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۹:۴۸ توسط بهتاش

به نام خدایی که هیچ وقت ما رو فراموش نمیکنه ….

دوباره دیدمـش !

دلم کـمی برایـش سوخت !

انگار دلش را کسی شکسته بود..

خیلی تنها شده بود ..

نه …

تنها نبود ..

او خدایی داشت…

خط های روی صورتش گذر عمر را نشان می داد ..

این همون آدمی نبود که می شناختم .

از فراق یارش درد می کشید ….

گمانم معشوقش گرفتار چشمان دیگری شده بود …

اما کسی جز من ، سواد خواندن نگاهش را نداشت ..

کاش می توانستم کمکش کنم …

ولی باید او را تنها می گذاشتم تا با درد های خود آرام بگیرد ….

برای همین ،

بی گـمان آیـنـه را شکستم ..

…. بهتاش تفرشی…..

 

 

کـفـر نـمـی‌گــویـم…

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .

کارو

  • نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۵ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

 

اسمم را پدرم انتخاب کرد فامیلم را یکی از اجدادم انتخاب کرد ساکت شوید چون می خواهم راهم را خودم انتخاب کنم

زیبایی اندام مرد ، در داشتن کمری است که سرش می رود ؛ اما خم نمی شود . رکوع چنین اندامی از سجود نمازگزاران حرفه ای ، خدا و فرشتگان را بیش تر خشنود می کند .

 

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هرکجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است…!!!

 

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد    زیبایی بدنش را نشان نمی دهد…..

شهید دکتر علی شریعتی …..

 

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی ، بدن عریانت را نشانش نده..

گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:  ”من هم یکی از آنان هستم..آری تو هم یک از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر

برهنگی بیماری عصر ماست

“چارلی چاپلین”

 

  • نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۴ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

به نام خدای مهربونی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد …

 

 

 

مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد ، زندگی اش از او دفاع میکند ، زمان تبرئه اش می کند ، پلیدان هرگز پاکدامنی را نمیتوانند آلود ، هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند !؟……………    (دکتر علی شریعتی )

 

 

 

من با عشق آشنا شدم

و چه کس این چنین آشنا شده است ؟..

هنگامی که دستم را دراز کردم  که دستی نبود .

هنگامی که لب به زمزمه گشودم ،

که کخاطبی نداشتم .

و هنگامی که تشنه آتش شدم ،

که برابرم دریا بود و دریا و دریا..(دکتر علی شریعتی )

 

 

 

……………………………………………………………..

 

 

 

پرسیدم….. ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر …. ،

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی … ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

کوچک باش و عاشق … که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد …

 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو … ،

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به … ،

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

زلال باش …. ،‌ زلال باش …. ،

فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ، زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست..

 

……………………………………

 

 

هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش که انقلاب پس از پیروزی نیز ، همواره در خطر انهدام است و خطر « ضد انقلاب » است . مارهای سر کوفته ، در گرمای فتح و غفلت جشن و غرور قدرت ، باز سر بر می دارند ، رنگ عوض میکنند . نقاب دوستی می زنند ، غاصب همه دستاوردهای انقلاب می شوند و میراث خوار مجاهدان و تعزیه خوان شهیدان..(دکتر علی شریعتی )

 

 

 

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

 

……………………………

 

 

روزگار به من آموخت با زندگی قهر نکنیم ، چون دنیا منت کش کسی نیست .

 

 

باید شکر گذار باشیم که خدا هر آنچه که می طلبیم را به ما نمی دهد.

 

 

یادمان باشد که زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست ، زنگ بعد حساب داریم ..!!

 

 

همیشه آخر هر چیز خوب می شود ، اگر نشد بدان که هنوز به آخر نرسیده  “چارلی چاپلین”

 

 

 

  • نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۳۲ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

هر کس به طریقی دل ما میشکند   بیگانه جدا   دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست     من در عجبم دوست چرا میشکند

 

 

روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند . آنان یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسر بچه پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چی بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !
پدر پرسید : آیا به زندگی آنان توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد : فکر می کنم !
و پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فوراره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس هایی تزیینی داریم و آنها ستارگلان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ، اما باغ آنها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم

 

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم ، خیر حیاتم شد و کار ماندنم ، زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم! (دکتر علی شریعتی)

 

زندگی مثل اتوبوس شلوغی است که تا جایی برای نشستن پیدا میکنی  راننده میگه آخر خطه

 

شرافت مرد همانند بکارت دختر میماند ،که اگر یکبار لکه دار شود دیگر قابل جبران نیست ؟؟؟        (دکتر علی شریعتی)

 

 

خدا ، انسان و عشق ،

این است امانتی که بر دوش آدم سنگینی می کند

و این اسا آن “پیمانی ”

که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم،

و ” خلافت ” او را در کویر زمین تعهد کردیم .

ما برای همین ” هبوط ” کردیم ،

و این چنین است که به سوی او باز می گردیم .

 

(دکتر علی شریعتی)

  • نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۹ساعت ۱۹:۲۲ توسط بهتاش | آرشیو نظرات

 

 

به نام کسی که یادش باعث آرامش جانم میشود ……..

 

 

 

 

 

به گل گفتم عشق چیست؟

گفت از من خوشبوتر …

به پروانه گفتم عشق چیست؟

گفت از من زیبا تر….

به شمع گفتم عشق چیست؟

گفت از من سوزنده تر…

به عشق گفتم آخر تو چیستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم

 

 

تحمل ِ هر دویمان را ندارد،
.
.
.

اوّل کداممان
باید از پل جدایی بگذرد؟

 

 

 

 

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

” در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود ”

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

(د.ع. شریعتی )

 

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
( دکتر علی شریعتی )

 

 

 

برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع ،بی تاب ترم .

بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد ،

تا ” مذهب وحی ” را ببینیم .

چهره ” علی (ع)” در روشنایی ، زیبا و خدایی است .

به تو و من – بی مذهب و مذهبی – هر دو ،

علی را در تااریکی نشان داده اند .

(د.ع.شریعتی)

 

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ،همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو رابا طلا نوشته ،‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .

 

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . .آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده ایم
آنچه می خواهیم نیستیم وآنچه هستیم نمی خواهیم ، آنچه دوست داریم نداریم و آنچه را داریمدوست نداریم ، وعجیب است هنوز امیدوار به فردایی روشن هستیم ساعت ها را بگذاریدبخوابند بیهوده زیستن نیازی به شمردن ندارد.

منبع: ali-shariate.blogfa



Mj

دستیار آقای جلالی هستم!! که برای کمک به ایشان من نیز مطالبی را برای دوستان درسایت قرار میدهم :)


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوست داری سایت خودتو داشته باشی همین الان این کار رو بکن
امتیاز دهید:
به این صفحه

به این سایت
برای محبوب کردن سایت روی 1+ کلیک کنید